تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2615

مساهمون:

ص٢٦١٥

شعر ايرج ميرزا

هنوز مردم باور نمىكنند قشون روس در تبريز و مشهد است و دنبال اينها هرجا بروند وارد مىشود . وقتى كه وارد شد ديگر نمىرود و غلبه و اكثريت با اين اشخاص است . اين يك مشت عاقل از عهدهء اين جاهل بر نمىآيد . دو سال قبل وقتى كه معاهدهء روس و انگليس شايع شد شاهزاده جلال الممالك اين سه بيت را گفت . در روزنامه‌ها همه چاپ كردند و چه خوب گفت :
گفتند كه انگليس با روس * عهدى بسته است تازه امسال افسوس كه كافيان اين ملك * بنشسته و غافلند از آن حال كز صلح ميان گربه و موش * ويران گردد دكان بقال
آن‌وقت ، شعر به نظر بعضى مىآمد . حالا هم كه حقيقت پيدا كرده باز شعر است .

ورود سپهدار - فتح طهران

سه‌شنبه 24 جمادى الثانيه . آنچه را مدتها بود منتظر بوديم امروز واقع شد . صبح يك ساعت به دسته مانده صداى تفنگ تك‌تك و دانه‌دانه مىآمد . كم‌كم زياد شد . بيرون رفتم سر دسته بود . گفتند شاهزاده عزيز و مستعان را مىخواستند دستگير كنند آنها هم امروز بچه‌هاى پامنار را برداشته سمت مجلس رفتند و با صنيع حضرتيها نزاع دارند . كمى گذشت صداى تفنگ ساكت شد . باز خبر آوردند سبزى ميدان را سنگر كردند ، درهاى ارگ را بستند . مىگويند مجاهدين وارد شده و بهارستان را گرفتند . مشديها فرار كردند ، بعضى هم كشته شدند . در اين بين نايب احمد و حاجى صفر آمدند كه يك نفر مىرفت گفت سپهدار وارد بهارستان شد و الان برايش گرمك و طالبى بردند . ابو القاسم آمد گفت در خيابان چراغ گاز خودم چهار نفر قفقازى را ديدم كه يك نفر سرباز را تعاقب كرده بودند . صداى تفنگ باز دانه‌دانه برخاست . گاهى از سبزى ميدان هم مىآمد . كريم بيك رسيد گفتم چه خبر است . گفت سپهدار با تمام سوار بختيارى توى قنات قراتپه سر فرو كرده از ميان بهارستان بيرون آمدند . موقع شوخى نبود . از حسن خان پرسيدم او هم خبر نداشت . نزديك ناهار صداى تفنگ خيلى مىآمد از دور ، مثل اين‌كه در ميدان مشق و توپخانه شليك باشد . اغلب پنج تير و سه تير بود . دو تير توپ هم صدايش آمد . دو نفر قراول همدانى ما رفتند كه رفقاى خود را در ميدان توپخانه ملاقات كنند راه نداده بودند و همان همدانيها گفته بودند داخل نشويد كه مىزنيم . ناهار اندرون آمدم حاجى بخشعلى در كوچه گفت سپهدار وارد شده . از هر طرف