بيمارى سعد الدوله
حضرت و الا معاون دفتر را نزد سعد الدوله فرستادند احوالپرسى . بعد هم تحصيل خبرى كند . يك روز سكته كرد بعد شهرت داد نوكرم مسمومم كرده . برگشت كه گفتند جناب وزير امروز از احدى پذيرائى نمىكند .
پناه به سفارت روس
باز گفته يا شنيده است كه پريشب وليعهد را به سفارت روس آورده به آنها سپردند .
باز مىگفت مير هاشم را از زرگنده براى دعوائى كه آدمهايش در قلهك كرده بودند خارج كردند . خانهاش را ظهير الاسلام دو مقابل كرايه كرده از چيذر آنجا آمد . امام جمعه هم مخفيانه آنجا آمده . سالار اعظم قوم سپهسالار خانهء معز السلطان را كرايه كرده تا در موقع سپهسالار هم آنجا بيايد ، تا طويلههاى زرگنده را به قيمتهاى گزاف اجاره كرده چادر زده مسكن كردهاند . مىگفت از روزى كه من آمدم تا چند شب قبل همه شب از ساعت سه گارى اموال مردم را آنجا آورده مخفى كردند . عصرها در تپهء مشرف ده تمام اين خانمها جمع مىشوند . شبهاى جمعه هم امامزادهء محقرى دارد آنجا هم مىرويم . زن ابو القاسم خان منشى مثل خانم صدراعظم محل توجه و تملق خانمهاست .
همشيرهء غلامباشى سفارت يك روز براى ما تعريف مىكرد كه برادر من هروقت نزد سپهدار كاغذ مىبرد در مراجعت يك من اشك مىريزد كه هيچكس از ما نمىپرسد تا بگوئيم متصل دستورالعمل مىبريم و جواب مىآوريم . به اين وطنفروش حكومت گيلان و تنكابون و يك جاى ديگر را وعده دادهاند كه نسل بعد نسل با آنها باشد و براى اين خيال موهوم اينطور كارها مىكند . اين دفعه كه برادرم رفته بود از او پرسيده بود شهر چطور است گفته بود امنيت دارد . با كمال تغيّر جواب داده بود اى بىغيرت مردم طهران ، اى پدرسوختهها . اگر طهران ، رسيدم مىدانم چه به سر شما بياورم .
كشك و بادمجان
يك ساعت و نيم به غروب مانده از تجريش حركت كردم . يك ساعت از شب رفته شهر رسيدم . خيلى خسته شدم . اسبم خوب نبود . خام هم هستم . حاجى افخم الدوله آمد . خانهء فخر الملك رفته بود كه مشار اليه در اين هنگامه همه را مىگويد الحمد لله من سلامتم و كشك بادمجان بايد خورد . افخم الدوله مىگفت خيلى بدم آمد و آخر متغير شدم اينهمه مسلمان در بيرون شهر جان مىدهند و شما مشغول كشك بادمجان خوردن باشيد .