نمىشوم . اينكه تاكنون سردار اسعد به سپهدار ملحق نشده بود گويا جهتش همين مطالب باشد . ليكن مىگويند و گويا راست باشد او نيايد سپهدار رفته . دو سردار روس و انگليس از ملت ايران به هم لاحق شدند .
حسن شاه
رفتم سراغ عبد الله ميرزا تا اصل نظامنامه را ديده جهت ترك اسم آقا را بدانيم ، نبود .
قرار شد آقا پاكتى به سعد الدوله بنويسد . در خيابان ناصريه حسن شاه را ديدم . اين هم يكى از آدمهائى است كه با همه كس راه دارد . پدرش مرشد معتبر على اللهيها بود ، اما خودش به همان اسم قناعت كرده . او مىگفت اردوى دولتى محصور است . بمباندازها بمب انداخته همه را هلاك كردهاند .
رفتيم كه خدمت آقاى علاء الدوله برسيم ، تشريف نداشت . مىگويند از فرنگستان خيلى مذمت مىكند . راضى بودم در محبس باغ شاه باشم و آنجا نروم . بسيار هم از مردم و اين حركات تكذيب مىكند . علانيه بد مىگويد كه خوب نكردند ، خوب نمىكنند .
جنگ
بنان السلطنه ( خازن دفتر سابق ) مدير وزارت داخله ملاقات شد . گفت ديروز تا عصر خانهء فرمانفرما بودم . با همهء جد و جهد همينقدر معلوم شد در قاسمآباد قند شاهى و ميمونآباد و آن دهات جنگ است و از طرفين خيلى مقتول شدند . نتيجهء جنگ دستگير نشد . سپهدار هم آن سمت رفته .
خداوند خودش ترحم كند هر دانه فشنگى كه خالى مىشود از مكنت ما كم مىشود و يك آدم هم كشته مىشود [ و ] از جمعيت ما كم مىشود . از فقدان مال و جان نتيجه براى ديگران حاصل است . در اين هواى گرم خود عطش جمعى را تلف مىكند . نه طبيب و جراح دارند ، نه كسى اموات را خاك مىكند . خوب بود از اين پولها كه طرفين به مصرف آدمكشى مىرسانند يك مبلغ مختصرى را محض رضاى خدا صرف جراح و دفن مقتولين مىكردند . به خدا قسم اگر بيست نفر همدست پيدا كنم براى اين كار حاضرم و همان ساعت به صحراى جنگ حركت مىكنم . مردم اين دهات از زن و مرد و بچه هرچه دارند گذاشته و به شهر مىآيند . اقلا چهار مسجد يا تكيه را براى اينها خالى كرده منزل بدهند . هيچ در فكر اين كارها كسى نيست .
تمام اين مصيبتها و تمام اين خونريزيها كه حالا اول آن است براى اين شد كه عين الدوله مثل امين السلطان به آقا سيد عبد الله پول نمىداد . او عكس مسيو نوز را كه با عمامه و عبا انداخته بود مستمسك دخل خود قرار داد . علاء الدوله چند نفر از تجار كه