نظامنامه را دست گرفتم جلوى من زانو زده تمام بدنش گوش شد . تا نصف را قراءت كردم گوش مىداد . آنوقت دوتاى ديگر را جلوى من پرت كرد گفت ابدا از اين كتاب امنيت و آسودگى حاصل نمىشود ، ديگر نخوان .
نظامنامه
در مطبعهء شاهنشاهى به خرج دولت نظامنامه چاپ شده مجانا مىدهند . تعجب در اين است اسم آقاى عماد السلطنه را از قلم انداختهاند ، با وجود آنكه از اغلبى بيشتر زحمت كشيد . در آخر نظامنامه نوشته دو روز پس از اشاعه بايد شروع به انتخاب شود . با اين وضع مملكت خيلى مضحك است .
يكشنبه 22 جمادى الثانيه . از صبح تا عصر هزار خبر مختلف بيشتر شنيده شد . آخر هم حقيقت و تفصيل اين جنگها معلوم نمىشود .
عصر آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . درد دندان خيلى صدمه زده بود ، آخر هم كشيده بودند . در راه ديده بودند گارى زيادى نان بار مىكند ، آقا بيك را گذاشته بودند تحقيق كند . گفته بودند سپهدار از كرج رفته و او را در قريهء سردرود محصور كردهاند ، نان را آنجا مىبريم . ديروز هم كه ما بين بختياريها على التحقيق جنگ بوده . نايب احمد مىگفت ديشب تا ساعت دو صداى توپ به خانهء من كه دروازه قزوين است مىآمد بعد ساكت شد .
حرفهاى سردار اسعد
آقا مىفرمودند روز چهارشنبه خانهء حاجى سيد نصر الله بودم ، ميرزا احمد خان پسر مرحوم اتابك آنجا آمد از قول سردار مسعود نقل مىكرد كه « على شاه وز » نزد سردار اسعد رسيدم . براى من صحبت كرد . من خيلى چيزها از سپهدار و قشون او شنيده بودم ، اينجا كه رسيدم به حقيقت پيوست . با او مكاتبه دارم [ كه ] اگر ترك حركات خودش را نكند همراهى ندارم سهل است ضديت و جنگ دارم . ما ايرانى هستيم و از شاه خود بعضى چيزها مىخواهيم . از روزى كه برادر من اصفهان را گرفت تا امروز كه من شش فرسنگى طهران رسيدهام از كسى دينارى نگرفته يك نفر را چوب نزدهايم . اما سپهدار اولا جمعى اجانب همراه دارد كه نه ايرانى و نه مسلمان هستند . اين همه پول گرفته . اين همه تعدى كرده . اين همه آدم كشته . من به او نوشتهام تمام اين اقدامات به غير قاعده بوده . به او چه ربط داشته آدم دار بزند ، آدم آنقدر بكشد . اگر اينها مقصر هم بودند مىبايست بماند تا شوراى ملى برقرار شود . در عدليه استنطاق و مجازات شوند . اين اجانب ، اين ارمنيها تمام را بايد راه نداد . حالا هم تا ترك اين كار را نكند من همراه