تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2609

مساهمون:

ص٢٦٠٩

قتل حسين زرگر

خبر ديگر قتل حسين زرگر است . اين حسين يكى از آن پدرسوخته‌هاى عالم بود . تمام اين دهات شهريار از دست زرگر « 1 » عاجز است . اين پدرسوخته رئيس آنها بود ! تازگى هم دختر آقا بيك نوكر عماد السلطنه را سر شش زن گرفته بود . از طرف دولت هزار تومان پول و صد قبضه تفنگ گرفته بود كه صد سوار تدارك كند . اينها را محرمانه برد تحويل سپهدار كرد . باز آمد كه تفنگ ببرد پلكنيك فورا او را دستگير كرد و گفت من راپرت دارم چه كرده‌اى . گفتند ديروز عصر يا امروز صبح روانهء آن دنيا كردندش . از وقتى كه دختر آقا بيك را گرفته بود قريهء كهريزك ما آسوده بود . اين حسين تا امروز هزار مرتبه چوب خورده ، صد مرتبه حبس شده و به پاى قتل رفته . بايد اقلا پنجاه نفر بيشتر آدم كشته باشد . دزدى و سرقت كه اندازه و حساب ندارد . اما حالا البته جزو شهدا محسوب است . فردا هم يك كارت پستالى از عكس او شايع كرده در اطراف آن حامى آزادى و خيرخواه وطن و بعضى عبارات ديگر خواهند نوشت . حالا هرچه مىنويسند بنويسند ، فعلا دهات شهريار از صدمهء او اگر امنيتى حاصل شود نجات يافت . « 2 »

صدر العلماء

بعد از نوشتن اين مختصر اسد الله ميرزا از حياط زن مظفر الممالك اينجا آمده دو مطلب گفت كه بىمزه نيست . يكى آن‌كه صدر العلما مكتوبى به شارژدفر روس نوشته كه اقدامات شما از روى چه مأخذ است حتما موقوف كنيد ، و الا حرفى را كه نبايد به مردم زد خواهم زد . سفارت روس كاغذ را نزد سعد الدوله روانه مىكند كه اين شخص اين فضوليها چيست مىكند . اين مطلب را از قول حاجى غفار خان مىگفت كه سواد مكتوب را هم داشت .

زن ميرزا و آسايش

يكى ديگر مىگفت زن ميرزا ( از آن كهنه . . . نود ساله ) خانهء مظفر الممالك آمده . سه عدد كتابچهء انتخابات همراه داشت . مرا ديد يكى را به من داد ، گفت بلند بخوان من ببينم از اين كتاب آسايش دست مىدهد يا نه . دوتاى ديگر را محكم نگاه داشته بود . من
هامش
( 1 ) - زرگرها ، طايفه‌اى بوده‌اند در شهريار ( مسعود سالور ) ( 2 ) - قتل حسين دروغ شد ، اما تفصيل بامزه حكايت كردند كه سپهسالار و ناصر السلطنه هركدام مدعى بودند حسين را من فرستادم و نزديك بود توى سر هم بزنند كه يك مرتبه حسين را كت‌بسته وارد كردند كه تفنگها را داده و آمده بود باز هم ببرد . ( يادداشت مؤلف در حاشيه )