رشت يا قزوين آنجا حاضر شد . حالا جزو سردارها است .
من به محمد حسين ميرزا گفته بودم اگر ممكن است يك بليت بگير براى تماشاى اردو برويم و او به باندان كف گفته بود . جواب داده بود بيا خودت مجددا داخل اداره شو . من گفتم اين روزها خطر دارد كشته مىشوم . جواب گفته بود آنوقت نعش شما را با موزيك و احترام وارد مىكنيم . اسباب افتخار شما مىشود . بعد از آن گفته بود بليت سخت است . من خودم ممكن است يك روز شما را ببرم با رفيقتان . فردا كه امروز باشد پلكنيك خودش اردو مىرود كه بالاى شاهآباد در پاچهء كوه است . ديگر به كرج نرفتند و آنجا را واگذار نمودند .
قزاق و قزاقخانه
چون آنقدر از قزاق و قزاقخانه اسم برده مىشود خوب است مختصرى از آن شرح داده شود .
بعد از آنكه ناصر الدين شاه خواست قشون خود را مجددا بعد از عهد نايب السلطنه عباس ميرزا ترتيبى بدهد از اطريش صاحبمنصب آوردند كه دولت « نتر » « 1 » بود .
روسها پرتست كرده آخر قرار شد يك دسته از سوار ايران در تحت فرماندهى يك نفر سرهنگ روس باشد . اطريشيها رفتند و جمعى نوكرى ايران را قبول كردند كه تا اواسط عهد رفتن اطريشيها نظام ما كه تازه چند فوج و يك عده توپچى تربيت شده بود باقى را بنا بود منظم كنند از ميانه رفت و به همان اسم و فرامين و جمعى صاحبمنصب ايرانى كه تربيت كرده بودند قناعت شد .
يواشيواش در عهد مظفر الدين شاه اين هم تمام شد ! اما روسها بواسطهء نفوذى كه تدريجا پيدا مىكردند اين دسته سوار را از دست نداده هر قسم بود تاكنون براى پيشرفت مقاصد خود با تمام موانع و عوايق نگاهدارى كردند و امروز نتيجهء آن اصرار و ابرام را به خوبى مىبرند . عدهء قزاق كم بود و همان سوار بودند . كمكم پياده هم علاوه شد . فعلا عدهء آنها دو هزار نفر است از پياده و سوار و توپخانه و چهار باطرى توپ ( باطرى روى چهار عرابه است ) كه با يك سرهنگ روس و سه سلطان توپخانه و پياده و سوار و سى و هشت قزاقباشى اداره مىشود .
قزاق سواره را حالا روزى پنج هزار ، پياده را ماهى هشت تومان مىدهند . چيزى كه آن اداره را خوب منظم نگاه داشته اين است كه لشكرنويس و سررشتهدار ندارند . هرچه
هامش
( 1 ) -Neutre( بيطرف ) .