آن عبارت ركيك را نفهميدم ، اما زود مجهول من معلوم شد . رفيقش گفت چس خفهكن كدام است . گفت اينها كه آنقدر شلوارهاى خود را تنگ مىپوشند . من حقيقة با همه اوقات تلخى بىاختيار خنده كردم . بقدرى بعضيها شلوارها را تنگ مىپوشند كه فرمايش داشمشدى ما حقيقت پيدا مىكند . امروز هيچكس را با فكل نديدم . مشديها باز ورم كردهاند . همه هم اسلحه دارند . لاعلاج بايد ترسيد . چنانچه خودم هم آن فكل خيلى كوتاه را هم نزده بودم .
پلكنيك گاهى شهر است گاهى اردو . تلفن هم دارد متصل هم چاپار آمد و شد مىكند . در حقيقت امروز وزير جنگ ، سپهسالار حاكم طهران ، ناظم سلطنتآباد و مالك رقاب اوست .
خدايار است گويم فتنه از توست * ولى از ترس نتوانم چغيدن
* * * بار الها ما هم وقتى مىگويند تربيت شده و انسان كامل بوديم . حالا هم در قيافه و تركيببندى چندان توفيرى نداريم ، پس چه چيز باعث شده .
رو به خيار و كدو كنيم چو بيژن * پشت به خيل عدو كنيم چو گرگين
در هر سلام باغ شاه صد نفر سردار داشتيم كه از كمر تا گردن خود نشانهاى مشعشع آويخته بودند ، سپهسالار ما سفير روس را تهديد مىكرد . حالا چه شنيدند كه خاموش شدند .
پنجاه سال راحتى و امنيت وقتى كه نظام در كار نباشد مردم را اينطور عاطل و باطل مىكند . اما حالا سر از خواب گران بردارند و راحتى را فراموش كنند كه باز به قول صدر السلطنه « اين رشته سر درازهائى دارد » . باشد كه شب و روز را در پشت زين و گردهء اسب مثل اسلاف خود سر نمايند و افسوس ايام بطالت را بخورند كه ثمر و فايده ندارد .
سپهدار
اين سپهدار درست است آدم كار كن باكلهاى است اما بقدرى راحتطلب و منظم بود كه دقيقهاى از امورات زندگى و راحتيش تخلف نمىكرد . حالا چه قسم مجبور شده كه همه آنها را ترك كند ، در اين هواى گرم در نهايت بىترتيبى زندگانى كند .
بر ما مصداق اين حديث مجهول بود كه مىفرمايند « نعمتان مجهولتان ، الصحة و الامان » . امروز مىبينيم كه چقدر حكيمانه فرمودهاند امنيت كه نداريم مثل اين است هيچ چيز نداريم . غنى ، فقير ، جوان ، پير ، همه گرفتار ، همه مبتلا ، همه سرگردان .