بيرق
پس از آنكه از محل كمين سرباز گذشتيم فورا حكم به مراجعت و شليك توپ كرد .
از چهار عراده توپ سه مرتبه شليك شرپنل و ساچمه شد . يك دسته هم قزاق شليك مىكرد . از پشت هم سرباز ماماقانى از سيصد نفر مجاهدين بيشتر از پنجاه شصت نفر جان به در نبرد . يك گلولهء توپ ما هم يك چرخ و قنداق يك توپ منحصر كوهستانى آنها را كه فقط يك تير با آن خالى كرده بودند شكست . چهار بيرق و هفت اسير غنيمت ما شد كه به شهر آورديم . اين هفت اسير چهار نفر مسيحى و سه نفر مسلمان هستند . بيرقها هم مخمل قرمز است ، با ابريشم سفيد قلابدوزى اين عبارت نوشته شده : زندهباد ستار خان ، پاينده باد سپهدار . به قدرى تف به بيرق انداخته بودند كه رنگ مخمل سفيد شده بود . از قزاق چهار نفر و حسن آقاى سلطان مهاجر مقتول ، هفت نفر هم مجروح شده . اما كاپيتان دو نفر قزاق [ را ] كه با سايرين صحبت مىكردند و به هوا تير خالى مىكردند با تپانچه مىخواست بزند . اين بيچارهها مسلمان هستند نمىخواهند از خود بكشند . اما اين چه فتحى است كه كرج را تخليه كردند . جاى به آن مستحكمى را من نمىدانم .
اين حسن آقا برادر كلانتر است . اين شيرزن را تمام ادارات دولتى و همهء رجال كاملا مىشناسند يعنى در هر اجتماع زنانه [ اى ] سردار است و با هزار مرد برابرى مىكند .
اسد الله خان - لياخف
مخبر كاذب مىگفت سردار مجاهدين اسد الله خان « 1 » بود و چون جلادت بيجاى او اسباب شكست شد سپهدار حبس كرده و مشروطههاى طهران پروتست دارند .
اين اسد الله خان در قزاقخانه سرتيپ بود . در اول مشروطه پلكنيك چربازونف رئيس بريگاد بود . چون خيلى بىعرضه بود جمعى از صاحبمنصبان قزاقخانه عنواناتى كرده كار به جائى رسيد كه مجلسى در قزاقخانه ترتيب داده اجزائى معلوم كرده مهرى براى مجلس درست نمودند . يك روز اين اسد الله خان شمشير به سمت چربازونف كشيد . او تف به روى اين انداخت . اين به نشان او تف انداخت . بعد اسد الله خان و اسمعيل خان را اخراج كرد . فورا از روسيه پلكنيك لياخف آمد ، عذر او را خواستند و اين لياخف به محض ورود تمام كارها را اصلاح كرد ، مجددا اداره را منظم كرد . اسد الله خان بعد از بر هم خوردن مشروطه معلوم نشد كجا مخفى شد يا فرار كرد كه بعد از آمدن سپهدار به
هامش
( 1 ) - اسد الله خان ابو الفتحزاده مرادست كه بعدها در تشكيل كميتهء مجازات شركت داشت ( ا . ا . )