گفت روز يكشنبه رفت و سپهدار را ملاقات كرد . گفت از كرج حركت نكنند و جنگ نكنند . آمد ديگر نرفته . گفتم با چرچيل . خندهاى كرد گفت چرچيل آنجا كارى ندارد . نزد سردار اسعد رفته و نيامده است . پرسيدم همراه سپهدار چقدر جمعيت است . گفت چهارصد نفر . گفتم مىگويند دو هزار نفر . گفت دروغ است و بختيارى هم به او ملحق نشده . بيرون باغ رسيده بوديم حضرت و الا خواهش كرد عصر آنجا برود . اما بدبختانه عصر پيغام فرستاد مهمان رسيد و عذر مىخواهم . اما از آمدن قشون روس گفته بودند از گيلان حركت كرده .
حالا اين بيانات دكتر روس با آنچه در شهر شهرت دارد و من خيلىخيلى ملاحظه در نوشتن اغراقات آن كردم كمال اختلاف را دارد . اينها مهمانى سپهدار و سردارهاى بختيارى را هم با نكات و دقايق مىگويند . شاه و دكتر روس به كلى تكذيب مىكنند .
افخم الدوله مىگفت بيرق عثمانى در سر در باغ مشير السلطنه بود ، اما مال شهر را مخصوصا برداشتهاند .
عصر را با محمد حسين ميرزا تا نزديك دروازهء بهجتآباد رفتيم . مخصوصا از ميدان مشق رفتم . دار و نانوا را نشان ايشان دادم كه درست تماشا كرد و گفت من نديده بودم . اما اگر از دور هركس اين چراغ گنده را به اين چوب بينيد دار و آدم تصور مىكند .
بيرق روس و فرانسه
اولا اغلب خانهها چوب بيرق نصب كرده بودند . اما معدودى بيرق روس و فرانسه افراشته بودند . نزديك خانهء پلكنيك در دو خانهء ارمنى بيرق روس بلند بود . سفارت انگليس درش بسته بود و من يك نفر ارمنى هرچه نگاه كردم از پشت در شبكهء آهن ديده نشد . اما در سفارت عثمانى جمعى زن و مرد تبعهء او از ارامنه بودند كه اطفال آنها بازى مىكردند . در « هوتل فرانسه » و بعضى دكاكين و خانههاى آن خيابان علاء الدوله بيرق بلند كرده بودند . علاء الدوله هم سه روز است وارد شده و همين يكى را كم داشتيم .
صنيع حضرت
ديروز سيد مجتبى و جمعى ديگر حكايت كردند صنيع حضرت با سى چهل نفر مسلح وارد بهارستان شد ، به مردم بد حرفى كرد . همه فرار كردند و ديّارى باقى نماند . اما اسد الله ميرزا مىگفت من خودم در قهوهخانهء جلوى بهارستان بستنى مىخوردم صنيع حضرت مىآمد با جمعى . همينطور از جلوى او مردم فرار مىكردند . به بهارستان خبر رسيد يك مرتبه هرچه آدم آنجا بود بيرون آمده از هر طرف فرار مىكردند . صنيع حضرت از جلوى بهارستان گذشته و به خيابان شاهآباد رفت . اين دو نفر مدتى با هم