پلكنيك سردار قشون
امارت توپخانه و سردارى كل قشون اردو را به پلكنيك واگذار كردند . يكصد هزار ليرهء معهود را هم شاه حوالهء كرد براى مصارف جنگ پلكنيك دريافت كند . از طرف امپراطور روس هم تلگراف رسيده كه هرچه شاه بفرمايند پلكنيك اطاعت كند . از هر فوج دويست سيصد نفر سرباز جوان كارى جدا كرده تسليم پلكنيك مىكنند . او پول داده و با صاحبمنصبان قزاق پىدرپى روانهء اردو مىكند . همانجا كه بودم آمدند يك نفر از سربازهاى خانهء فخر الملك را كه جوان و رشيد بود بردند كه با دويست نفر از فوج خرقان امشب بروند .
سيصد نفر از فوج خرقان به زحمت راه افتاد . قراول دروازهء گمرك بود . به محض انتشار ورود حضرات امامزاده حسن رفته متحصن شده از آنجا به ولايت رفتند . پانصد سوار از خواجهوند و مازندران رسيده روانه اردو كردند . تمام اردوى كاشان و آنچه با امير مفخم به كهريزك رفته بودند امشب وارد شده ملحق اردو مىشوند . بختيارى ديگر در قم نمانده . هزار و پانصد نفر سوار و سرباز روس با چند عرابه توپ از قزوين به سمت طهران حركت كرد .
فخر الملك مىگفت از شخص موثقى كه اطلاع كامل داشت شنيدم به كمك شاه مىآيد و گفته بودند هروقت از طرف سپهدار يك تفنگ خالى شد كمك ما مىرسد .
حالا كه چندين تير توپ و هزار تير تفنگ خالى كردند . دور نيست سوار آذربايجانى و خمسهء هم به زودى از پشت سر برسد .
شرايط صلح
فخر الملك مىگفت دلم مىخواهد صلح بشود و مشروطهء صحيح ، و الّا هركدام فتح كنند و پيش ببرند باز دچار افاده و غمزهء يك سمت مىشويم . خوب است نه امير افاده به ما كند نه وكيل . باز گفت چرچيل و بارونوسكى آمده بودند و سه روز متاركه بود . از شرايط آنچه را كه از قول خبير همايون نوشتم اين سه فقره علاوه مىشود عزل سعد الدوله ، انعقاد مجلس شورا با وكلاى سابق تا انتخاب جديد تمام شود ، عزل مخبر الدوله از تلگرافخانه . اين آخرى را سپهدار براى خودش شايد خواسته . چون اين دو سال منافع بسيار و فايده بىشمار برد .
اين شرايط چند فقرهاش قبول شده بعضى را شاه رد كرده . اين دفعه اين دو نفر با يك نفر از آلمانها رفتهاند ، امشب يا فردا خواهند آمد صلح بشود يا جنگ . اما گمان جنگ بيش از اميد صلح است . اين سه روزه متاركه را هم تدبير كردند تا استعداد طرفين حاضر