باشد . راست است اما چه بدبخت هستيم ما كه اين قرعه به نام و ايام ما افتاد .
باز نديم السلطان مىگفت از ساويچبلاغ به قدر چهارصد اسب و چهارصد تفنگ گرفتند ، بيشتر از افشارها . اعتماد السلطنه مىگفت تمام ارامنهء طهران به پارك سفارت انگليس رفته كنار نهر و سايهء درختها مسكن گرفتند . از قرارى كه سابقا هم شنيده بودم سپهدار به سفارتخانهها تلگراف كرده كسى را راه ندهند ، اما آنها قرار دادهاند روزى كه مجاهدين وارد مىشوند بيرقها را كشيده درهاى سفارت را باز كرده هركس برود پناه داده پذيرائى كنند .
بيرق بالاى خانهء مشير السلطنه
چهارشنبه 18 - صبح باز حاجى نايب و ديگران جمع شدند . من خبرهاى آنها را براى حاجى آقا گذاشته خودم مشغول بازى تخته شدم . اصغر را گفته بودم خودش برود خانهء مشير السلطنه ببيند بيرق افراشتهاند يا نه . آمد و مىگفت دو بيرق در دو سردر خانهاش بلند كرده بود . آنجا بودم يك صاحبمنصب با چند نفر قزاق آمده بيرق را جبرا خواباند و خيلى بد گفت . ميرزا ضياء از شمران آمده بود مىگفت آنجا هم بيرق بلند كرده و نوكرهايش نشان « ماه و ستاره » به كلاه خود نصب كردهاند . البته آنجا هم قزاق رفته است .
محمد حسين ميرزا را خواهش كردم برود قزاقخانه چون مدتى صاحبمنصب قزاق بود درست اخبار جنگ و غيره را تحقيق كند و عصر در ميدان توپخانه يا مشق براى ملاقات حاضر شود . هوا بسيار گرم شده به اهل هر دو اردو بسيار سخت مىگذرد خصوصا اينها كه شاهآباد هستند .
ترس فخر الملك
عصر خانهء فخر الملك رفتم اندرون بود . مىگفت از ترس ديدن شما نيامدم . ديروز هم خواستم تا خانهء عماد السلطنه بروم در راه گفتند محلهء يهود را غارت كردند به تاخت منزل آمدم . بچهها را هم نمىگذارم بيرون بروند . شما چطور در شهر حركت مىكنيد . در صورتى كه شهر امن است . عز الممالك و فخر الممالك هم آمدند . آنچه شنيدم كه گويا صدق باشد از اين قرار است :
سردار اسعد با تقريبا دو هزار سوار ملحق به سپهدار شد . صمصام السلطنه هم حكم كرده است آنچه سپهدار بگويد اطاعت كنند و جمعيت آنها چهار هزار نفر است اما توپ ، دو عرابه [ دارند ] يا هيچ ندارند . سردار مسعود را از خمسه خارج كردند . عظيمزاده رئيس انجمن است و مظفر الدوله را نايب الحكومه كردهاند .