از خانهها بيرون نيايد . ديگرى اينكه بىجهت قشون دولتى طرف نشده تسليم شوند و الّا دمار از روزگار آنها برخواهيم آورد . گمان مىكنند قشونى هست . نمىدانند خبرى نيست .
تا غروب خانهء شريكه بوديم و تختهبازى كردند . هيچ كسب خبر مجددى نشد ، يعنى بيعارها نگذاشتند .
شاه و پناه به خارجيها
از اين ترتيبات همچو معلوم مىشود كه روس و انگليس مجددا متحد شده و چريك خود را حكم حركت دادهاند و پشت سر آنها قشون وارد طهران كه مركز ايران است خواهد شد . يا شاه معاهدهء مخفى خود را علنى كرده تقصير را گردن ملت خواهد گذاشت كه هرچه خواستند دادم ، باز براى صدمهء من طهران آمدند . من هم ناچار شدم پناه به آنها ببرم تا از جان خود مصون باشم . اگرچه خيلى دير شده اما باز شاه مىتواند با همين طهرانيها صلح و سازش از روى راستى كرده و جواب تمام اين اردو را بدهد ، بلكه تمام رؤساى آنها را قانونا مجازات بدهد .
امجد الملك مخفى بود
امجد الملك را پريروز ديدم معلوم شد تمام اين يازده ماه را طهران و مخفى بوده . پنج ماه خانهء مادرش ، شش ماه خانهء مادر زن و زنش بيچاره از زير زمين و اطاق خارج نمىشده . گفت حكايتها دارم . بى جا آنقدر ترسيده بود . من چنان شنيده بودم كه سويس رفته . يك شب آن را منصور الدوله برادرش حكايت كرد كه سربازهاى فوج فراهان خانهء ناصر الدوله متحصن بودند ، هاىوهوى آنها امجد الملك را بسيار متوحش مىكند .
دودكش مطبخ آنها طاقچه داشته . بينوا با فكل و كراوات يك شبانه روز در آن طاقچهء دودكش سكنى مىكند . با وجود ضيق مكان چندين ركعت نماز مىكند كه هرگز نكرده بود . بقيهء شبها را گفت خودم آمده مىگويم كه چه به من گذشته است . حالا نوبت سايرين است كه در دودكشها مخفى شوند .
چنين است رسم سراى درشت * گهى پشت بر زين و گه زين به پشت
جمعه ششم - صبح دستخطى از حضرت و الا رسيد كه ديروز پنج ساعت دربخانه بودم آنها از قزوين حركت كردند . بختياريها هم قم وارد شدند . بنا شد يك عده قشونى به دو طرف روانه كنند . اما كى و چه بكنند من نمىدانم . همه را به خدا سپردم . خدا رحمت كند مرحوم شاه سلطان حسين را .