تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2562

مساهمون:

ص٢٥٦٢
كسى جز دوستان نمىروم وسايل خبر هم در طهران هيچ نيست . وزرا مىدادند و بعضى ملتيها مثل مستشار الدوله يا صنيع الدوله و ديگران . من هم جزو هيچ‌كدام نيستم . باز افخم الدوله بعضى جاها مىرود .

حشمة الدوله

ديروز عصر خانهء حشمت الدوله رفته بود حمام بود . در حمام پذيرائى كرده بود . مىگفت تا وارد شدم گفت آقا اين چه هنگامه‌اى است . گفتم شما بايد بهتر بدانيد . جواب داد ديروز هرچه با شاه صحبت كردم چيزى دستگيرم نشد و پاك منكر بود ، آخر هم متغير شد . امروز ديگر نرفتم . اما عين الدوله را ديده‌ام مىخواهم حضرت والاى شما را هم ملاقات كنم . اين دو روزه با آقاى نايب السلطنه ببرم خدمت شاه . من گفتم حضرت و الا مكرر عريضه كرده و عرض كرده است . گفت مىدانم . باطنا شاه خوشش نيامده است . من او را خيلى تشويق كردم كه آن اقدام را بكند او هم قول داد .

شيخ فضل الله خاطرجمع

باز مىگفت در خيابان ملك‌آرا زيارت شد . به من گفت پريشب خانهء شيخ بودم كه يا عريضه و تمسّك را بدهد يا اقدام كند . با نهايت بشاشت و فراغت‌خاطر بود . ابدا تزلزلى نداشت . جواب مرا گفت اقدام كرده‌ام . و اين دو روز جواب صريح مىدهم . من بىاندازه از ترتيب شيخ متعجب و متحير شدم كه حضرات پشت دروازهء طهران‌اند و شيخ نهايت خاطرجمعى را دارد . من رفتم خانهء شعاع الدين ميرزا . حاجى آقا رفت دكان حاجى سيد آقا بلكه حوالهء حضرت و الا را پول بگيرد . مقارن ظهر آمد آنجا . پول كه نگرفته بود و مشكل است به اين زودى بدهد . در آنجا شنيده بود كه ديروز تا ساعت سه از شب رفته وزرا تلگرافخانه بودند و نتيجه حاصل نشد . از آنجا رفتند خانهء سعد الدوله . تا ساعت شش آنجا مشورت داشتند و امروز مجددا تلگرافخانه رفته‌اند . گويا عين الدوله را هم برده باشند همين‌طور عضد الملك را . از قرار معلوم ده شرط مىكنند يا ده مسئول دارند . اما احدى جز وزرا و چند نفر از همان ملتيها نمىدانند ، يعنى او و من از هركس پرسيديم نمىدانست . يكى از آنها كه مشهور است اخراج قشون روس است كه گويا كار « حضرت فيل » باشد .

دو شب‌نامه

دو شب‌نامه انداخته‌اند : يكى آنكه از ملت خواهشمنديم در آن‌وقت كه جمعى وارد شهر شده و آنها هم كه در شهرند به دستورالعمل بايد رفتار كنند ، تا دو سه ساعت كسى