تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2560

مساهمون:

ص٢٥٦٠

روش استبدادى

مردم را با خود دشمن كردند . فقط با شاه جماعت نجبا و نوكر باب همراه بود . بعد از برهم زدن مجلس آنها را هم رنجاندند . سايرين را هم مار زخمى كردند و رها كردند . اگر بنا بود به استبداد و استقلال رفتار كنند علم آن را نداشتند . مىخواستند يك صفحه تاريخ بخوانند كه نادر شاه با فلان سركرده كه مظنون خيانت شد چه قسم سلوك كرد . يا فلان ايلخانى را كه عزل كرد چه شكل با او رفتار كرد . اگر در قوه داشتند چه بهتر ، و الّا به مقتضاى زمان رفتار مىكردند كه عاقبت ميمونى داشت . من يك فقره را مثل مىزنم . به رويهء استبداد بود آقا سيد عبد الله را مىبايست با تمام كسانش نابود كنند . سيادت ، علم ، هيچ‌چيز را ملاحظه نكنند چنانچه سابقين آنها نكردند . به عدالت و اقتضاى اين عهد مىخواستند رفتار كنند ، استنطاق علنى در مجلس رسمى با حضور پانصد نفر از هر قبيل آدم [ مىشد ] . تمام تقصيرات را با ادلّه و براهين و اسناد و شهود ثابت نموده . صورت آن استنطاق را به امضاء تمام آن مردم چاپ و منتشر نموده در ميان عالم او را مفتضح و رسوا كنند . آن‌وقت هم مجازات او را قانونا معلوم داشته و فورا جارى نمايند . تا همه‌كس عبرت بگيرد . حالا ميان خود و خدا اين قسم رفتارى كه نسبت به مشار اليه شد مطابق كدام از قوانين بود . آن قسم دستگيرش كنند ، آن وقت بگويند ما نگفته بوديم . ظاهرا التفات كنند باطنا توبيخ كنند . جهرا توقير كنند سرّا اذيت كنند . خودش را تبعيد كنند پسرش را خلعت بدهند ، جايزه بدهند . او آنجا محبوس باشد تمام كسانش در طهران آزاد . درست كوسه و ريش پهن . خسن و خسين هر سه دختران معاويه بودند . كدام را مرد كه گفت تصحيح كنم . مطلب بسيار است . زبان بريدهء من هم آرام نمىگيرد . باز بهتر سكوت است و الّا خيلى مطالب دارم . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . چه التفاتهاى بى جا كردند ، چه صدمه و اذيتهاى ناحق به مردم بىگناه [ وارد شد ] . چهارشنبه چهارم - داخل سرطان شده‌ايم . اما دو شب است هوا بسيار خنك است ، طهران يك ماه گرماى شديد دارد ، گاهى در سرطان ، گاه در اسد ، گاهى در اين دو ماه است .

حمله از اطراف

بيرون بودم يكىيكى مىآمدند . حاجى نايب مىگفت مجاهدين فشند را هم گرفته شهريار هم جمع شده در ارنگه هم هستند . بختياريها هم يك دسته به قدر هزار سوار به سركردگى حاجى عليقلى خان سردار اسعد از راه نيزار به سمت قم و طهران ، يك دسته به سردارى ضرغام السلطنه از راه كاشان [ مىآيند . ] از قرار معلوم آن اردو هم كه در