روسها باشد .
شاهزاده مؤيد السلطنه مىفرمود مجد الاسلام و صدر الانام را ديدم . گفتم از اصفهان چه خبر داريد ، چه تحفه آورديد . گفتند يك شعر كه تتمهء آن را هم ممكن نشد بگويند .
ديدى كه چسان خوردند اندر گه خود غوطه * يك سلسله استبداد ، يك طايفه مشروطه
روس و انگليس مملكت را بردند باقى زيادى است .
استنطاقها
پرسيدم صورت اين استنطاقها را شما داريد . گفت خير . گفتم آخر براى خودتان يادداشت كرديد . جواب داد خير ، اما همه نزد شاه موجود است . گفتم اين استنطاق ميرزا ابو القاسم و باقر را البته فراموش نكردهايد . گفت خير . انجمنى در سفارت عثمانى از يازده نفر منعقد بود رئيس آنها مستعان الملك كه شوهر خازن اقدس و ددهء مظفر الدين شاه است بود . اين سه نفر و جمعى ديگر كارگر آنها بودند . گفتند بمب در بازار خالى كنيد بمبها هم در خانهء آقا ضياء « 1 » پسر سيد على يزدى سپرده بود . از آقا ضياء گرفتند . خود آقا ضياء هم بعد از دستگيرى حضرات رفت سفارت آلمان ، حالا بيرون آمده و اسمعيل را كه كشته بودند اين دو نفر را هم من روز عيد شاه خلاص كردم .
الكسندر دوما ، برهم زنندهء ايران
آقاى عماد السلطنه عصر تشريف آوردند . كتابى تازگى ترجمه كردهاند از رمانهاى الكسندر دوما برهم زنندهء ايران به نام « يك دختر نايب السلطنه » كه دوك دارلئان باشد .
بسيار شيرين و بامزه است . الحق خوب هم ترجمه فرمودهاند . چقدر در آن تاريخ فرانسهها با شرف بودند . اين كتابها هم اخلاق آنها را روزبهروز بهتر كرده .
بختياريها
باز رفتيم سر كارهاى خودمان . عدهء قزاقى بعلاوه بختياريها حسنآباد شش فرسنگى راه قم رفتهاند . عدهاى از سوار كشيكخانهء ورامين سر پل قرچك ، در كرج هم هستند . از قرارى كه شهرت دارد سردار مقتدر و صمد خان شجاع الدوله و سردار نصرت رحيم خان هر يك با هزار سوار به كمك شاه مىآيند . امروز به قدر سيصد نفر وارد شدند . اگر اين طور باشد ما خيلى مرافعه در دنبال داريم .
هامش
( 1 ) - مؤلف در حاشيه نوشته است ( سالها بعد ) اين همان آقاى سيد ضياء الدين است كه در 1339 رئيس الوزراء شد و آن هنگامه برخاست .