قال و مقال مىكند . اما مشكل گوش بدهند .
ركن الدوله
شاهزاده ركن الدوله به سمت خراسان رفت چاپارى و بدون پيرايه . هميشه با تملق و تقديم و تعارف و هزار چاپلوسى رفته بود . اين مرتبه از حسن انتخاب مشير السلطنه نهايت تملق و چاپلوسى را كردند تا رفت . بلكه خيلى هم متشكر و ممنون او شدند .
سرگذشت مشير السلطنه
اين مشير السلطنه كه پهلوان روزنامهء ما است مازندرانى بود ، اما نورى خودش را قلم داده بود . اسمش ميرزا احمد بود . نمىدانم به چه مناسبت در يزد نشو و نما كرده بود . با امير نظام علاء الدوله تبريز رفت . نزد وليعهد مظفر الدين شاه منشى شد ، بعد رئيس دربخانه . در جنگ شيخ عبيد الله مغضوب ناصر الدين شاه شد احضار طهران شد . شنيدم از آنجا هم متصل به شاه تلگراف مىكرد كه آنها قابل نمىباشند و هرگز نمىآيند . اين تلگرافها اسباب زحمت كلى بعد شد و مايهء غضب شاه . مثل اين ايام و قسمها كه سپهدار نمىآيد و اعتنا نبايد كرد .
معتمد السلطنه ، عيالش [ را ] كه خواهر قوام الدوله عباس خان تفرشى بود طلاق داده بود . خانم نمكين و منقح بود . اين ميرزا احمد همسايه بود به ريشش بستند . آن وقت مميزى گيلان جلو آمد . قوام الدوله او را نامزد كرد رفت و خوب از عهده برآمد .
ماليات را علاوه كرد . اما همه رضايت حاصل نكردند . تعديل صحيح كرد ، به كلى بر خلاف صدارتش . بلاعقب تا امروز مانده . بچه هيچ ندارد . مدتى بيكار ماند تا وقتى كه مرحوم ملكآرا را خواستند حاكم گيلان كنند . با شاهزاده همسايه بود ، هر دو سنگلج خانه داشتند كه الان خانهاش را مجد الدوله خريده . شيخى هم بودند . آمد و شد ، ديد و بازديد داشتند . شاهزاده چون اطلاعات او را در امر گيلان مىدانست پرسيد بيست هزار تومان تقديم مىخواهند آيا گنجايش دارد . مشير السلطنه تحاشى كرده گفت ابدا ندارد .
مبادا مبادا قبول كنيد .
شاهزاده از روى صداقت و اطمينان دوستى و همكيشى قبول كرد ، استعفا داد . شب ديگر مشير السلطنه رفته بيست و پنج هزار تومان تقديم داده حاكم شد . سال ديگر ملكآرا بيست تا را داد و او عزل شد . باز دو سال ديگر شاهزاده عزل [ شد ] و او رفت . شاه شهيد شد طهران آمد . بواسطهء سابقه بندگى و خدمت وزير خزانه و بيوتات شد . دو سال بود تا پول از روس قرض كردند ، منافع كلى بىاندازه برد تا وزير داخله شد . بعد عين الدوله تبعيدش كرد و مشروطه شد تا يومنا هذا .