تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2528

مساهمون:

ص٢٥٢٨
. . . ، در خور كيش خودش * شاه مىگفت كه مردم همه آزاد شوند ملك آباد ، همه غم‌زدگان شاد شوند * دور داد آيد و آسوده ز بيداد شوند . . . مىگفت كه بايد همه بر باد شوند * . . . ، در خور كيش خودش شاه مىگفت دگر چاره كدام است كدام * حق ملت ندهم كار تمام است تمام گر كه مشروطه دهم كار به كام است به كام * . . . مىگفت كه مشروطه حرام است حرام . . . ، در خور كيش خودش * خلق آبى ز ادب جمله وهايى شده‌اند خاكى و آبى در فكر خرابى شده‌اند * . . . يك سره چون شمر جنايى شده‌اند . . . شده‌اند * . . . ، در خور كيش خودش راستى كرده عصا را همه شق يعنى چه * خواستن عدل ز شه گفتهء لق يعنى چه به ولى نعمت خود طعنه و دق يعنى چه * امت مردهء مرحومه حق يعنى چه . . . ، در خور كيش خودش * جعفر « 1 » و اكبر « 2 » و احمد « 3 » همه خواهان تواند دو برادر اخ « 4 » و تف هر دو نگهبان تواند * فوج سيلاخور سيلى خور فرمان تواند بكش اين قوم كه در فكرت عصيان تواند * . . . ، در خور كيش خودش حنظل از دست شهان است به شيرينى تمر * سازش آب دهد از برشه پوزش خمر شاه اگر راغب نرد است و اگر شارب خمر * ساحتش هست مقدس كه بود صاحب امر . . . ، در خور كيش خودش * هرچه شه كرد نگويند حلال است و حرام حد تكليف شود تا به در شاه تمام * فرض كرديم كه برپاى شود روز قيام غم مخور در صف محشر من و آقاى امام * . . . ، در خور كيش خودش در همه موقف با قبلهء عالم برويم * همه‌جا همقدم و همدم و همره برويم تو مپندار كه ما از تو مقدم برويم * با تو هستيم ، گرفتم به جهنم برويم . . . ، در خور كيش خودش * شاه گفتا به خدا . . . توئى . . توئى ، قدوهء اعلام توئى * محرم خاص من و پيشرو عام توئى در خور انعام اى قبلهء انعام توئى
هامش
( 1 ) - سيد جعفر سلطان العلماء ( 2 ) - حاجى آقا على اكبر ( 3 ) - آقا سيد احمد برادر آقا سيد محمد ( 4 ) - امام - ظهير الاسلام