تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2534

مساهمون:

ص٢٥٣٤
خود به مقتل مىرويد . تا به چه اندازه براى ريختن خون بيگناهان حاضر شده‌ايد .

وليعهد و موثق الملك

اين پيغامات باعث شد كه عصر شاه بيرون آمد مرا خواست . هرچه ممكن بود باز گفتم . مرا مطمئن كرد كه ابدا بر خلاف شورى نشده و تا من مطمئن نشدم امشب شهر نيامدم . آنها نمىگذارند شاه آرام بگيرد . كالسكه‌چى باشى بر خلاف مجلل حرف زده بود . بيچاره را شاه به دست خود كتك زد و عزل كرد . سرايدار خانه كم بود باغات را هم از موثق الدوله گرفته به او دادند و اين پسره بقدرى جسور و بىادب است كه تقليد حضرت والاى شما را بيرون آورده بود و پريروز با حضور من . . . وليعهد رسانيد كه من اگر تپانچه داشتم فورا او را كشته بودم . اما نداشتم . با چوبدستم دو تا به او زدم و آن وقت وليعهد را مذمت زياد كرده فحش دادم ، روانهء اندرونش كردم . حالا هم اين حرفها را از بس دلم گرفته بود به شما مىگويم كه دلم باز شود و موثق الملك بهتر از اين در تربيت وليعهد و خدمات او جهد كند . و خيلى به موثق الملك نصيحت كرد و سفارش نمود . موثق الملك لله و پيشكار وليعهد است .

ناصر السلطنه

ناصر السلطنه حالا كه وزير خزانه نيست ميل دارد وزير دربار شود . دسته‌بندى مىكند . همين‌طور بر ضد او امين الملك پسر وزير دربار . تا شاه آن چهار پنج نفر را از خود دور نكند نه مردم ساكت مىشوند نه خودش . من هم اين‌طور باشد با وجودى كه هشتاد هزار تومان در نوكرى شاه مقروض شده‌ام استعفا كرده ديگر از خانه بيرون نمىروم . با وجود قسم زيادى كه به افخم الدوله داده بود مختصرى به من گفت ، آن‌وقت من دست برنداشتم تا تمام را جويا شدم .

كميته به جاى انجمن

بنان همايون ديروز آمد از انجمنها پرسيدم . گفت ترتيب ديگرى داده‌اند . اولا اسمش را كميته گذاشته‌اند ، دوازده نفر هم بيشتر نمىباشند . آن‌وقت دو نفر آنها رئيس و ناظم با كميتهء ديگر مربوط است تا برسد به آن آخرى كه مؤسسه است . دو جا خواستند من عضو شدم قبول نكردم اما همه محرمانه است .

سرمايهء روزنامه

خيليها از صاحبان امتياز روزنامه‌جات سابق نزد وزير علوم مؤتمن الملك رفته‌اند كه