. . . ، در خور كيش خودش * دگر از شورش ايران چه تكدر دارم
تكيه بر قوت بازوى بهادر دارم * من اميرى چو بهادر يل قلدر دارم
فتوى تست از اين پس همه الدر دارم * . . . ، در خور كيش خودش
هرچه مشروطهطلب دست من آيد بكشم * هركه از من طلب حق بنمايد بكشم
هركه لب بر سخن عدل گشايد بكشم * علماى نجفى را همه يك سر بكشم
. . . ، در خور كيش خودش * عالم و پيرو افكار سياسى عجبا
بحث كردن ز رباعى و خماسى عجبا * شاه را ناسى و در فكر اناسى عجبا
اهل دين طالب قانون اساسى عجبا * . . . ، در خور كيش خودش
. . . توئى در اين دور * راست گفتى كه به هر دو رعيت همهطور
تابع ظلم و ستم بايد و فرمان بر جور * خاطرت جمع كه هرگز ندهم مجلس شور
. . . ، در خور كيش خودش * خلق را جز روش ذلت و پستى نسزد
بندگان را به خدا شورش و مستى نسزد * دم ز مشروطه زدن دعوى هستى نسزد
اهل ايران را جز شاهپرستى نسزد * . . . ، در خور كيش خودش
خويش را تابع آن . . . مسلم كردم * چون كه مشروطه حرام است از آن رم كردم
من كه تقليد ز تو عالم اعلم كردم * عدل احسان را با خلق محرم كردم
. . . ، در خور كيش خودش * . . . زور بزن زه زده سرمايهء ما
تير سه شعبه به زه كرده دو همسايهء ما * مهربانتر شده از مادر ما دايهء ما
در ميان دو فشار است كنون . . . ما * . . . ، در خور كيش خودش
گرچه از دست من اين ريش معنعن ندهم * اذن بر سلطنت عدل مقنن ندهم
من به مشروطه اگر جان برود تن ندهم * ترسم اين قوم بگيرند اگر من ندهم
. . . ، در خور كيش خودش * آه از آن روز كه شه مات شود رخ بممات
. . . از هستى خود لات شود رو به كلات * دست توحيد به هم برشكند لات و منات
فعلات فعلات فعلات فعلات * . . . ، در خور كيش خودش
ترجيعبند است پس از هر دو شعر بايد اين بيت قراءت شود . شيخ الرئيس حقيقة