شناخته پستان ديگرى را قبول نمىكند . با وجود آن تازه گل دايهاى در ماشين ديده بود رفت بياورد . از اصل اين بچه به دايه اقبال ندارد و من به زن و همهچيز ديگر .
دار زدن صدر العلماى اردبيلى
دو سه روز است شهرت دارد و امروز به واسطهء مكتوب ابو القاسم خان محقق شد كه صدر العلماى اردبيل كه ابدا معرفى به حال او ندارم به گيلان آمده از آنجا به قزوين كه طهران آمده باشد . لدى الورود او را دستگير [ كردند ] و ساعتى بعد دارش زدند . نه تقصيرش معلوم است ، نه در عدليه محاكمه شده . حالا خودشان نقض قانون مىكنند و ميل دارند ديگران نكنند كه به مراتب مقام آنها بالاتر از اينهاست .
معلوم هم نيست اين قفقازيها يا سپهدار وكيل كل ممالك ايران باشد كه اغراض خود را به نام ملت ايران بروز مىدهند و مايهء افتضاح و ننگ مىشوند .
دوشنبه 18 شهر جمادى الاول - صبح شعاع الدين ميرزا اينجا آمد . بعد مشير السلطان و مقتدر نظام آمدند . صحبت زياد شد . همه را مكرر نوشتهام . ميرزا حسين خان وثوق الممالك را چند روز بود سراغ افخم الملك مىفرستادم ، هرطور بود دوستانه امروز ابلاغى گرفته بود كه سرايدار و باغبان يوسفيه باغ را به تصرف بدهند . هروقت انشاء الله پول را دادند البته اقاله مىكنيم . حالا چه بهانهء ديگرى حضرت و الا براى ندادن مقررى پيدا كنند نمىدانم . اگر هيچچيز پيدا نكنند يقين مىفرمايند چرا افخم الملك مهر كوچك خودش را پاى كاغذ زده .
دربار
افخم الدوله پريروز نزد فرمانفرما در اطاقهاى وزارت داخله ارگ رفته بود . مىگفت بقدرى فرمانفرما فرياد مىكند كه پردهء گوش آدم پاره مىشود . اول بايد يكى دو مجلس خدمت هر وزير تازه رسيد تا سبك جواب و سؤال او معلوم شود . مثلا اين دفعه من بقدرى صدايم را بلندتر از فرمانفرما مىكنم كه لاعلاج هرحكمى كه مىخواهم زودتر بدهد . از آنجا خانهء حشمت الدوله رفته بود كه دستخط امتياز چرمسازى را بدهد .
مىگفت من و موثق الملك بوديم ، از شميران آمده بود . بقدرى از ترتيب دربار و سوء تدابير شاه كوك بود كه نزديك بود سكته كند . مىگفت دو روز بود شاه بيرون نمىآمد و كسالت داشت . اما ديدم سپهسالار و مجلل و حاجى محمد اسمعيل اندرون مىروند . نزد خود تصور كردم باز كنكاش سوئى مىشود . امروز صبح درب اندرون رفته خدمت ملكه پيغامات زياد دادم كه رحم به خودت ، به وليعهدت ، به تمام طايفه و نوكرهايت بكن .
نگذار شاه در اندرون با اين شياطين خلوت كند . همه را مىدانى . تا به چه اندازه به پاى