تفحص كردند حتى مبال را . آنها كه رفتند ميرزا آقا گفت اينجا امنيت ندارد . يك نفر از رعاياى عثمانى موسوم به امينزاده با من آشنا بود از الموت هم يك من عسل برايش فرستاده بودم ، ناچار خواستم خانهء او بروم . عمامهء بزرگى گذاشته عبا و ردائى ترتيب داده شب آنجا رفتم . دو شب مرا نگاه داشت . تا گفتند نايب قونسول روس از طهران آمد . نزد او رفت و او مرا خواست آنجا رفتم . از من سند خواست تا بداند صدق مىگويم . اهل اين شهر [ م ] و مفسد و شرور نيستم . چند دستخط حضرت و الا در بغلم بود نمودم . آن وقت مرا به يك نفر غلام سپرد كه آورد به « آگند » « 1 » ( دار التجارهء ) روس . الان اينجا و سلامت هستم . عباس بيك ، شيخ حسين و سايرين در شهر مخفى هستند . حيدر قلى خان از مرگ جسته . شش اسب ، دو قاطر ، چهار قبضه تفنگ ته پر با هرچه ما داشتيم به غارت رفته ، همان قاطر كور باقى است .
وضع قزوين
رقعت السلطان را آن شب لخت كردند ، اما حالا سلامت است . از حاجى محمد على آقا امينى پانزده هزار تومان نقد گرفتند ، سى تا هم مىخواهند . از بيست نفر نفرى پنج هزار تومان . چند نفر آنها كه يكى مجد الاسلام باشد در « آگند » نزد ما متحصن هستند .
مابقى را دستگير [ كردهاند ] و سخت مطالبه دارند . اسب و تفنگ هركس را براى قشون ضبط مىكنند .
سپهسالار منتصر الدوله است با ناصر نظام . جمعى سوار هم به اطراف فرستادهاند سمت خررود و ابهررود و دهات شما . عزيز الله خان پسر خسرو خان با پنجاه سوار رفته اسب و تفنگ از دهات مطالبه دارند . سپهدار وارد شد با شليك توپ ، ميرزا حسن پسر شيخ الاسلام با دستگاهى . نعش مسلمانها را كسى جرأت دفن كردن ندارد . اما نعش ارمنيها [ را ] با ساز و احترام و جلالى دفن مىكنند . قاسم آقا را كشتند . دو روز نعش او ميان خيابان بود . بحر العلوم و پسرش را كشتند . آدم خيلى كشته شده بعد هم مىكشند . معلوم نيست . زود سفارش از سفارت برسانيد من بيايم . [ پاياننامهء ابو القاسم خان ] .
صحبتهاى فخر الممالك
حالا به سر آن دهات ديگر ما چه بياورند خدا عالم است . افخم الدوله رفت به سفارت روس . فخر الممالك مىگفت صبح نزد رئيس كمپانى « قفقاز مركورى » بودم او مىگفت سپهدار متقاعد نمىشود . ديروز عصر سفارت تلگراف كرد يا اسلحه بدهد و
هامش
( 1 ) - ( - آگنت ) كلمهء روسى است