تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2498

مساهمون:

ص٢٤٩٨
مسلح بيدار [ بودند ] و آنجا را ترك نكرده كسى هم جرأت نزديك شدن نداشت و قشون هم باز بواسطهء احترام تخطى از مكان خود نمىكرد . خليفه تنهاست و نگاه‌دار او كسى نيست سواى خداوند . چه بهار عبرت‌انگيزى اطراف اين قصر و باغات دارد . چه واقعهء رقت‌انگيزى نمودار است . كميسيونى مركب از دو نفر اعضاء سنا يكى رحمى افندى باشد و چند نفر نماينده ( دپوته « 1 » ) كه يكى عزت پاشا با صاحب‌منصبان به رياست جميل بيك پسر فواد پاشا به قصر يلدوز ساعت شش و نيم بعد از ظهر داخل شده و به اطاق كابينهء سلطان رفتند كه تنها آنجا نشسته بود . رنگ سلطان قدرى پريده و مطلب را درك كرده بود . اين اشخاص به سلطان خطاب كردند كه پارلمنت چه فرمانى داده . سلطان با قدرى ارتعاش بدن جواب داد من جلوى ميل ملت سر فرود مىآورم . در مدت سى و سه سال سلطنت آنچه مىتوانستم براى اعتبار و عظمت دولت بجا آوردم و سبب اين واقعهء اخير هم من نبودم . در جنگ با يونان دولت خودم را از خطر بزرگى جلوگيرى كردم و فتح نمايان كردم . اميدوارم به زندگى من دستى نزنيد و خطرى براى من نباشد . سلطان مراد برادرم را كه مدتها ناخوش بود به فرمان من تمام مواظبتها از دوا و غذا و غيره در حقش به عمل آمد بر خلاف آنچه مىگويند هرگز بدرفتارى به او نشد . اميدوارم رشاد برادرم سلطان تازه در حق من همان قسم رفتار نمايد . ميل من اين است كه در قصر چراغان بمانم آنجا متولد شده مىخواهم همان‌جا بميرم . از شما خواهش دارم مرا به آنجا ببريد و از كوچه عبور ندهيد بلكه از پارك بزرگ يلدوز كه وصل به چراغان است مرا ببريد . اميدوارم كه قشون به زندگانى من كارى نداشته باشد . آنچه شفاهى فرمودند سه ساعت از شب گذشته سلطان را با قطار راه‌آهن مخصوص به گار نظامى سالونيك بردند كه تا برج سفيد شش كيلومتر بود . آنجا براى سلطان اتومبيل حاضر كرده بودند . سلطان نه راه‌آهن نشسته بود نه اتومبيل ، سوار نشده . ايستاد تا كالسكه حاضر شد در يكى خودش و يك پسر پنج ساله‌اش با دو زن خوش لباس قشنگ و يك بچهء كوچك نشسته ، دو درشكه ديگر زنها نشسته با پيشخدمت و آشپز . اطراف كالسكه را سواره‌نظام گرفت . همه مىگفتند در قصر سفيد حبس مىشود . اما به ويلاى خوبى خارج شهر سالونيك بردند كه داراى پارك و عمارت و چشم‌انداز اعلى بود . سلطان ، جنرال هادى پاشا را خواست و اصرار در ملاقات او داشت . او نيامد اما بواسطهء پيغامات و قسم اطمينان دادند كه به زندگانى او كارى ندارند . آن‌وقت سلطان با
هامش
( 1 ) -depute .