تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2504

مساهمون:

ص٢٥٠٤
دارند . من اگر پول مىداشتم يك سال ديگر او را فرنگستان مىفرستادم . حيف است آنجا تحصيل نكند . چقدر فعلا خشنود هستم كه طهران آوردم و نگذاشتم در قزوين ضايع شود . « 1 »

كميسيون اصلاح

آنجا مدتى افخم الدوله با ناظم العلوم صحبت كرده بود . مىگفت كميسيونى براى اصلاح ترتيب شده از بعضى از وزرا و رجال با ملتيها مثل صنيع الدوله و غيره . هرچه سپهدار را نصيحت مىكنند اثر ندارد . آن‌قدر تبريزيها سخت گرفتند و اصلاح نكردند تا به آن شكل سفرا لايحه دادند و قشون وارد كردند . حالا نصف آن تقصير شاه بود ، نصف ديگر تقصير تبريزيها . اما در اينجا تمام تقصير فعلا با سپهدار است . شاه همه را داد خودش هم كه رفت سلطنت‌آباد . باز بقدرى سپهدار سخت‌گيرى خواهد كرد و پول از مردم خواهد گرفت تا روسها اينجا هم دخالت كرده قشون زياد بياورند . از دو طرف خبط و خطا مىشود و اين لجاج و خبطها باعث اضمحلال و بر بادى ايران است .

خلاف شاه

نديم السلطان مىگفت يك نفر ديروز نزد من بود از زبانش پريد كه ما ديگر اعتماد به شاه نداريم و بايد از روى نقشهء عثمانى عمل كرد . ديروز هم ميرزا بخشعلى توتون‌فروش ترك همسايهء من باز همان‌طور از زبانش پريد كه شاه چند قسم خورده و خلاف آنها را نموده ، حالا ما متقاعد نمىشويم . اينها را حالا جسته گريخته و در پرده مىگويند . شايد چند روز ديگر علنى و آشكار بدون تقيه بگويند . اگر يك ماه دو ماه قبل اين مشروطه را داده بود به اينجا نمىرسيد . چقدر همين عماد السلطنه گفت . چند مرتبه در مجلس شورا بلند گفت : يك روزى شاه مشروطه را مىدهد كه احدى راضى نمىشود . در صورتى كه اگر تا حال داده بود راضى مىشدند . سهل بود هرقدر هم مىخواست ممكن بود در قوانين اساسى و غيره تصرفات كند يا در بوتهء اجمال بگذارد تا موقع آن برسد . همه اين مواقع را از حسن تدبيرات صدراعظم و سپهسالار از دست دادند . ديگر نمىدانم آن وقت كه سفرا آمدند و از طرف دو پادشاه به آن بزرگى خواهش كردند چرا فورى اجابت نكردند ، تا امروز يك ذرع زبان داشته باشند . مطالب آنها را هم كه تماما پذيرفته و انجام دادند . چرا حالا زبان ندارند . براى آنكه فورى قبول نكرده و بر آنها منت نگذاشتند . مثل آن‌كه به ملت خودش همه را داد و احدى راضى نيست . پس تمام سوء تدبير است و بايد دانست اين شاه حسن تدبير ندارد . پلتيك نمىداند ، بلكه حس و عيان را هم قائل نيست
هامش
( 1 ) - پسر رفعت السلطان ، صفحهء 1884 ديده شود . ( ا . ا . )