تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2470

مساهمون:

ص٢٤٧٠

مدرسهء آلمانى

صدر السلطنه فرانسه و انگليسى مىگفت كه شاگرد بنويسد . باز فرانسهء او ، انگليسى او به زبان اهالى افريقا شبيه‌تر بود . شاگرد كه نمىفهميد سهل است معلم هم نفهميد . اما او باز افاده مىكرد و دست‌بردار نبود . معلم مدرسهء آلمانى چون ديد بقدرى بد تلفظ مىكند كه هيچ‌كس نمىفهمد خودش فرازى گفت كه در كمال سهولت شاگرد نوشت . تعجب در اين است در مدرسهء آلمانى شاگردهاى نمرهء اول تمام شاهزادهء قاجار بودند . آن معلمين ذهن اين شاگردها را اين‌طور خوب ديدند گفتند ما مجانا آمده درس زبان آلمانى و هندسهء عالى مىدهيم .

قزوين

بعد از ختم مجلس ، اول سرگوشى بعد علنى معلوم شد ديشب قفقازى ، گرجى ، سوارهاى سپهدارى سر شب وارد قزوين [ شده ] . جمعى را هم كه به لباس مبدل قبل از وقت فرستاده بودند مهيا [ بودند . ] يك مرتبه بمب انداخته و از هرجا صداى تفنگ برخاسته . تا امروز قبل از ظهر صداى بمب و تفنگ بود كه بلند بود . بى جا و بىجهت مردم بىگناه مقتول شده‌اند . يكى دو ساعت هم امروز جلوى على قاپى جنگ كرده [ اند . ] ميرزا ابو القاسم و قاسم آقاى مير پنج را گرفته معلوم نيست كشته‌اند يا حبس كرده‌اند . اما آنچه محقق است شيخ الاسلام را در خانه‌اش كشته‌اند . از سوار و سرباز و سردار مظفر كه بيرون شهر بودند خبرى نمىرسد . تلفن‌خانه ، تلگرافخانه در تصرف آنها [ ست . ] نمىدانند ديگر چه شد . آنچه باز معلوم است غياث نظام را با خود يار كرده‌اند و اگر او همراه نبود امكان نداشت به قزوين داخل شوند . حالا چقدر مردم بيچارهء بىتقصير در ميانه تلف شده باشند خدا عالم است . زيرا تا نزديك ظهر در شهر بىخود جنگ مىكردند و بعد به سمت على قاپى رفته‌اند .

فردا به طهران

حالا خدمت صدراعظم عرض بايد كرد ديدى قسم تو بى جا بود . سوار گيلك به قزوين آمد و فردا يا چند روز ديگر وارد طهران هم مىشود . بارى هر دقيقه يك خبط مىكنند و هر روز كه مىگذرد و بطالت مىكنند ، روز ديگر جزو تاريخ مىشود . چه ضرر داشت براى يك لفظ آن‌قدر خون ريخته نشود . آنقدر اسباب هرج‌ومرج نشود . اين‌چه لجاجت ، اين چه بىمروتى بود كه كردند . اين ظلمها ، اين خونهاى ناحق مكافات ندارد ، انتقام ندارد !