تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2471

مساهمون:

ص٢٤٧١
بعد از آن‌كه صدراعظم و سپهسالار را عزل كردند يعنى به حكم سفرا و شنيدم كه گفته بودند خوب است اعليحضرت هيچ‌وقت آنها را به حضور نخواهد نايب السلطنه را برقرار كردند كه قبول نشد . مىشد هم چه بود .

آن نايب السلطنه و اين نايب السلطنه

از شاهزاده اعدل الدوله شنيدم كه اميريه رفته بود شريف العلماى تربتى كه يكى از فضولها و پيرمردهاى طهران است به آقا گفته بود نايب السلطنهء مرحوم جد شما آدم لايق باكفايتى بود كه چندين فتح كرد . آن‌وقت اسم فتوحات نايب السلطنه را برده بود و بعد گفته بود شبانه‌روز در پشت اسب بود ، آرام و قرار براى نظم و امنيت مملكت نداشت . شما هم نايب السلطنه هستيد سه ساعت طول مىكشد تا از اندرون به حياط بيرونى تشريف بياوريد . هر وقت دولت آنطور نايب السلطنه داشت آن قسم ترقى مىكند ، هر وقت اين‌طور حالش اين است . اعدل الدوله مىگفت فقط نايب السلطنه چند دقيقه « بربر » به چشم شريف العلماء نگاه كرد .

فرمانفرما

امروز دولت ايران نوكر ندارد . آنچه نزد خود تصور مىكنيم فقط فرمانفرما است كه از حيث بنيه و مزاج ، مكنت و زرنگى كاركن و لايق رياست است . اگر او را رئيس كنند آرام و قرار نخواهد گرفت . به هر شكل است كارى صورت مىدهد . فرمانفرما اگر عيب دارد هنر هم دارد . مردى است كه يك شبانه روز كار كند خسته نمىشود . غذا نخورد گرسنه نمىشود . مردى است كارى . اگر او باشد ممكن است تمام سفرا را روزى ده مرتبه ملاقات كند و گمان نمىكنم امروزه به شاه خيانت كند ، بلكه محال است . با وجود همچو آدمى وزارت‌خانه بىوزير تكليف احدى معلوم نيست . آن هم حكايت قزوين .

مالخوليا

عمل مجلس بدون خبر در شش ساعت گذشت . هرچه بايد به سر هم كه بيايد غفلة آمد . اين صدمهء خيالى كه ما داريم بسيار اسباب زحمت بلكه مالخوليا شده . يك قران از قبل اين شاه تا امروز نبرديم . يك كار نداشتيم . يك ذره مهربانى با ما نداشت . داخل هيچ كارى ، شغلى ، مصلحتى ، مشورتى نبوديم . داخل موجودات حساب نمىكردند . حتى وقتى كه از خمسه سفر دوم به تبريز مىرفت دستخط پانصد تومان مقررى به من داد خداى من گواه و شاهد است تا امروز اظهار آن را نكردم ، مأيوس بودم . با وجودى كه ديدم چقدر بعد از مشروطه مقررى داد و فرمان صادر شد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2471 | قهرمان ميرزا عين السلطنه