گرفته نمىشود . مهمانى سفرا كه موقوف شده . فقط ديشب بانكها و پستخانه ، تلگرافخانه چراغانى كردند . در بازار هم در بعضى از دكانها يكى دو چراغ بود .
سفير روس
در ركاب حضرت و الا باغ شاه رفتم . حضرت و الا درب اندرون من باغ رفتم . قوم خويشها كنار حوض جمع شديم . اجزاء سلام مىآمدند . مؤيد السلطنه رسيد . مىگفت سفير روس مىآمد ، بيست نفر سوار جلوى كالسكه ، سى نفر قزاق عقب كالسكه به رسم ايران « بريد ، بريد ، پس رو ، بايست » مىگفتند . تمام كالسكهها ايستاده تا كالسكهء او رد مىشد . امروز اين كار تازهاى بود . هيچوقت به اين طمطراق نمىآمدند و اين تحكم را به مردم نداشتند . عماد السلطنه گفت از اين چيزهاى تازه خيلى خواهيد ديد .
شاه بيرون آمد . آقاى نايب السلطنه با كالسكهء دستى آمده رفتند توى چادر كه تازه زده بودند . حضرت و الا را هم بردند . افخم الدوله مىگفت آقا پريروز و امروز با كالسكه حركت مىكند . اما ديروز خيلى جلد و چابك راه مىرفت .
سلام شاه - سلام و السلام
بارى سفرا با مشار السلطنه معاون وزارت خارجه و اجزاء ديگر به حضور رفتند . بعد هم خليفهء اعظم ارامنه رفت . شاه براى سلام آمد و تماما جلوى عمارت صف كشيده بوديم . سردارى ماهوت سفيد كه سردوشى و سينهء آن زمردها و الماسهاى برليان داخل هم داشت ، پوشيده بودند . زمردها خيلىخيلى اعلى و بزرگ بود . شمشير شاه هم زمرد و ياقوت بود . اين سردارى را تن ناصر الدين شاه ديده بودم . گفتند سلام نيست ، اما شاه نشست موزيك سلام زدند . نايب السلطنه و حضرت و الا هم بودند . آنوقت گفتند نظام دفيله كند . خطبه و قصيده خوانده نشد . قليان هم نياوردند . ديگر همه چيزش سلام بود .
گويا براى اينكه وزرا معلوم نيستند آن سه ترك شد ، هيچ معنى نداشت و چيزى دستگير كسى نشد . بيشتر فرنگيها مانده بودند . از دور و نزديك عكس انداختند . زنهاى آنها هم بودند . مدير الدوله از صدر السلطنه پرسيد آنجا چه خبر بود . گفت « سلام بود و السلام . »
خانهء عميد الدوله
چون مدرسهء قاجاريه امروز امتحان بزرگ بود و مىبايست چهار ساعت به غروب مانده آنجا باشيم از ديروز به شاهزاده عميد الدوله وعدهء ناهار داده شده بود . با معتمد الدوله و غلامحسين ميرزا كه با درشكه عقب آقاى خودش آمده بود زودتر بيرون آمده درشكه و كالسكه بطور غيرمنظم بقدرى بود كه حساب نداشت . در اين آفتاب پس