تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2467

مساهمون:

ص٢٤٦٧
سبب خلف فرمودهء خودش را كرد . همين‌طور مردم تجربيات ديگر كرده‌اند كه من سزاوار نمىدانم بنويسم .

سپهسالار شاه ضايع‌كن

مثل اين‌كه سپهسالار الان باز مقرب است و شور مىكنند ، شورهاى محرمانهء مخفى . تمام سوارها و فوجهائى كه داشت در ادارهء او [ ست . ] شب و روز هم آنجا نشسته تكان نمىخورد . حتى زنش را هم يك‌بارگى طلاق داده كه ده روز يك دفعه هم شهر نيايد . من آن دشمنى كه با سيد جمال و ملك [ المتكلمين ] داشتم كه حرفهاى آنها اسباب خرابى است امروز سه هزار مرتبه از آن بالاتر را با اين پدرسوختهء ايران خراب‌كن ، شاه ضايع‌كن ، دارم . با وجود آن بلائى كه سر سلطان عثمانى آوردند باز تنبيه نمىشوند و در فكر علاج نمىباشند . با وجودى كه آنقدر دير شده و آنقدر وقت كم دارند .

سحر و جادو

همان‌طور كه يادم هست نوشتم آقا سيد عبد الله و بعضى اهل آن مجلس كور شدند ، كر شدند ، توپ را جلوى چشم آنها گذاشتند گفتند شوخى است . حالا اينها كور و كر شده‌اند كه تا دو فرسنگى قزوين آمده‌اند ، باز شوخى تصور مىكنند ، درست مثل شاه سلطان حسين . او لشكر دعا داشت . اينها را مىگويند جمعى جادوگر و ساحر در اميريه نشانيده مشغول سحر و جادو هستند . عميد الدوله مىگفت كه قتل ستار را كه شهرت دادند براى اين بود جادوگرها گفته بودند ! مثل حكايت سر « اشپختر » و حاجى ميرزا محمد اخبارى . من نايب السلطنه را مىدانم ، يعنى از قديم و عهد ناصر الدين شاه اين عقايد را داشت و يهوديها در اين كار بيشتر محل توجه و نظر آقا بودند .

آزادى سيگارفروش

مؤيد السلطنه مقارن ظهر آمد گفت شاه كه بيرون آمد عرض كردم ميرزا ابو القاسم و باقر سيگارفروش را كه عفو فرموده‌ايد امشب كه شب عيد خودتان است مرخص فرمائيد فورا اجابت فرموده هر دو را مرخص فرمودند و من آنها را خلاص كرده اينجا آمدم .

عيد شاه

چهارشنبه 14 ربيع الثانى . سه سال است عيد اين شاه به يك شكلى برهم خورده و