تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2472

مساهمون:

ص٢٤٧٢
قوام الدوله گفته بود سيصد هزار تومان مواجب داده . هرچه هم به من گفتند بلكه به تنبلى و بىعرضه‌گى من تأويل كردند . باز من دست‌خط را ارائه ندادم . حالا براى آنكه شاهزاده و بنى عم شاه هستيم يك‌جا غصهء اين سوء تدابير را بايد بخوريم ، يك‌جا غصهء شاه را ، يك‌جا غصهء خودمان را . قفقازى و ارمنى ما را استنطاق نخواهند كرد . همان كه بگويند شاهزاده و پسرعموى شاه است كافى خواهد بود . مثل اينكه من پسرعم نيكلاى دوم يا گيوم دومم . نمىدانند از گرسنگى ظهر از خواب بلند مىشوم . باز ما آنقدر ترس از خود نداريم كه از حضرت و الا داريم . اين بيچاره چقدر گفت ، چقدر نوشت گوش ندادند ، اعتنا نكردند . ما به وطن خود و شاه خود و ملت خود خيانت نكرديم . آنچه لازمهء جد و جهد بود به عمل آورديم . خدا روى آنها را سياه كند و از آتش جهنم نجات ندهد كه مانع شدند و نگذاشتند . بيچاره همشيره حالا چه حالت دارد و ديشب و امروز به او چه گذشته باشد . با همهء اين غم و غصه اين اشعار جديد كه در مدح سپهسالار استادى گفته بنويسم عيب ندارد .
من سپهسالار جنگم يل للى * فارغ از ناموس و ننگم يل للى روز دعوا چون پلنگم يل للى * كرده قليان سينه تنگم يل للى چاى روسى بير بيوك فنجان گتير * اى ممد جعفر تزول قليان گتير گر بيندازم به روى خود نقاب * گر نمايم پاى خود را در ركاب مىكنم مجموع عالم را خراب * مىكشم قليان دمى بىاضطراب چاى روسى . . . اى ممد جعفر . . . . * گاه اردو تا صفاهان مىكشم گاه لشكر سوى گيلان مىكشم * بيرق اندر كل كرمان مىكشم حاليا از غصه قليان مىكشم * چاى روسى . . . اى ممد جعفر . . . . مىكنم من كلهء صمصام را * مىنمايم صيد خود ضرغام را مىكشم ستار نيكونام را * اى پسر از دوغ پركن جام را چاى روسى . . . اى ممد جعفر . . . . * مايلم مايل به قيماق و كره طالبم طالب به بريان و تره * عاشقم عاشق به دوغ و افشره مىكنم كار وطن را يك‌سره * چاى روسى . . . اى ممد جعفر . . . . پادشاها من سنه قربان اولوم * من نيه تهرانده سرگردان اولوم اذن ور تا وارد ميدان اولوم * قويمه دعواده كه بىقليان اولوم