تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2465

مساهمون:

ص٢٤٦٥
بگوئيد يك پسرت در تبريز كشته شد ، يكى منجيل ، ديگرى را هم اسير كرده‌ايم . تو و مسيح خان يا دست بكشيد يا اگر قزوين آمديم پدرت را درمىآوريم . آن‌وقت گفت به اهل شهر بگوئيد هركس ميل دارد بيرق برپا كند و الّا دو روز ديگر كه آمديم خانهء بىبيرق را آتش مىزنيم و صاحبش را مقتول [ مىسازيم . ] تلگراف مشروطه را پريروز اعلان كرده در كوچه‌هاى قزوين چسباندند . بعد از يكى دو ساعت همه را پاره كردند . براى اين‌كه شنيده‌ام تلگراف شده بود مشروطه محدود .

كلفت تعريفى

همهء اين گرفتاريها كنار ، خديجه ناخوش سخت شده و خانه‌اش فرستادم . تمام وضع خانهء من برهم مىخورد . اين آدم باوفاى خوب بسيار مرا از جهت خانه آسوده [ مى ] داشت . من مردم و عادت هيچ به كارخانه و ماندن اندرون ندارم . اولادم همه دختر و كوچك هستند . با اين كلفتهاى بىتربيت متصل مرافعه دارند . او بود راحت بودم . حالا نمىدانم چه كنم . اين خديجه سلطان از اقوام مرحومه گلين خانم بود و از زمانى كه خانهء من آمد با او بود تا زمان فوتش . با كمال صداقت شوهر اختيار نكرد و همين‌طور بكر است . حالا پير شده در جوانى هم مجدر [ بود ] و خوشگل نبود . بعد از وفات گلين خانم به ملاحظهء مادرش نزد خودم نياوردم . بعد از فوت مادرش مبلغى قرضش را داده آوردم و بسيار خوب تربيت شده . خداوند شفايش بدهد كه خيلى به درد من و بچه‌ها مىخورد . سه‌شنبه 13 - حضرت و الا باغ شاه تشريف بردند . من رفتم مجلس . سرباز كشمرزى عارض بود . شش تومان سرهنگ پول گرفته مرخص كرده به منزل نرسيده مأمور مراجعت داده . به محاكمات عسكريهء دروغى عارض شده . يك كتك سرباز پشت اطاق محاكمات از سرهنگ خورد . ديروز سردار حضور پسر آصف الدوله ( وافورى سخت ) كتك [ زد ] و تنبيه ديگر كرد . امروز كه آنجا رفتم ضياء الملك رئيس محاكمات گفت اگر به سرهنگ بد گفته بايد تنبيه شود . گفتم من هم براى همين اينجا آمدم كه دو دفعه تنبيه كم بوده ، البته دفعهء سيم كامل مىكنيد . برخاسته رفتم مجلس .

انتخابات

پس از يك ساعت حضرت و الا آمدند با كتابچهء انتخابات . مجددا در مجلس عمومى قراءت شد . فصل علما و شاهنشاهزاده‌گان علاوه شده بود . سن را سى و پنج تا هفتاد قرار داده بودند . در اين خصوص پيرمردها : مهندس‌باشى ، مدير الدوله ، مشير افخم ، امير افخم ، شاطرباشى مجادلهء سختى با ما كردند . متصل مهندس‌باشى مىگفت بيز مارك نود سال داشت ، آقا عماد السلطنه گفتند بيز مارك در نود سالگى مرد تا آن وقت كه
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2465 | قهرمان ميرزا عين السلطنه