تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2464

مساهمون:

ص٢٤٦٤
رئيس الوزرا و حكم به تعيين كابينهء جديد مىكند . ادهم پاشا هم وزير جنگ مىشود . از اجزاء كميتهء « اتحاد و ترقى » جمعى مقتول و اما بيشتر پياده و با راه‌آهن و كشتى به سمت سالونيك مىروند . پارلمنت ناچار به همه‌جا تلگراف مىكند كه سلطان متمرد [ و ] اين كابينه به ميل پارلمان است . اما در سالونيك كه اردوى دوم و سيم و قشون متمدن خوب عثمانى است كه اين مشروطه هم به همت و همراهى آنها برپا شده شورشى شده نطقها مىكنند و مردم جمع شده اسباب تحريك و غيرت آنها مىشوند . فوج‌فوج با قطار راه‌آهن در چاتلجا وعده‌گاه گذاشته حركت مىكنند . ديگر از اين به بعد روزنامهء يوميه نرسيده . اما در شهرهاى آسيائى عثمانى همه‌جا اغتشاش [ است ] . آنچه ارمنى و فرنگى است قتل‌عام مىكنند . شهر ازمير را آتش زده‌اند . شهر ادرنه را قتل‌عام كرده شش هفت هزار ارمنى كشته‌اند . همين‌طور بيروت را تهديد مىكنند . كشتيهاى تمام دول ارپ پىدر پى روانه شده و باز هم روانه مىكنند . از قرار معلوم سلطان عبد الحميد خان الان در اسلامبول محبوس است . اما از عقل و كفايت اين سلطان خيلى اين حركت بعيد بود .
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
مىگويند آنچه اين سلطان به سر سلطان مراد آورد و او را به قلب و دروغ ديوانه قلم داد به سر خودش آمد . يك همچو پادشاهى كه مملكت خراب عثمانى را به اين پايه رسانيد و در آخر عمرش يك همچو نام نيكى گذاشت حيف بود ديگر اين كار را بكند و به اين روز بيفتد . مىبايست بداند كه در عثمانى تا حال سى پادشاه را بيشتر خلع كرده‌اند و چون ولايت عهد با اكبر اولاد است خيلى زود اين‌كار صورت خواهد گرفت . تا جائى كه پسر وارث وليعهد پدر است و اين كار به ندرت شده .

وضع الموت - قزوين

ابو القاسم جلودار افخم الدوله كه الموت بود عصر از قزوين وارد شد . ابو القاسم خان و سايرين قزوين هستند . مىگفت سعيد نظام با آنها يار شده و جلوگيرى نكرد . عميد نظام طالش آمد رودبار . جمعى را سراغ ما فرستاد . از طرف تنكابن هم جمعى آمدند . پاكتى به ما از رودبار رسيد . ديديم از دو طرف دچار [ شده‌ايم ] خود الموتى هم كمك خواهد كرد ، ناچار راه وسط را گرفته قزوين رفتيم . آن سمت رشت و رودبار را سوار گيلانى هرچه بوده و نبوده غارت كرده ، اين سمت طهران را تمام سوارهاى شاهسون . متصل آدم كشته مىشود و دهات غارت . در راه گيلان ارمنيها هنگامه مىكنند . كمتر قريه‌اى در قزوين چپاول نشده . باز مىگفت خودم در تلفن‌خانه بودم از منجيل تلفن كردند به غياث نظام
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2464 | قهرمان ميرزا عين السلطنه