تلگراف تبريز
دو ساعت به غروب مانده حضرت و الا آمد . مثل مخبر روتر زود شرفياب شده تفصيل بعد از خودم را جويا شدم . فرمودند سيم ما خراب بود ، با سيم كمپانى يك ساعت و نيم حرف زده شد . تلگرافى از شهر تبريز آمد به زبان چرب و نرم كه خوب است زودتر اعلان مشروطيت بشود . جواب زده شد صبر بايد كرد . مجددا تلگرافى آمد كه قونسول روس و انگليس مشروطه را گرفتند و اعلان خواهد شد . حالا ما ميل داريم به لفظ گهربار اعليحضرت اقدس شهريارى اصغاء و به دستخط مبارك تلگرافى مفتخر شده سر مباهات به اوج سماوات برسانيم . جوابى نوشته شد كه شما عجله نكنيد مرحمت مىشود . اما بايد با شرايطى و ترتيبى مرحمت شود كه مثل پيشتر اسباب فتنه و فساد و هرجومرج نباشد و شما راضى نشويد بىتأمل و درنگ اعلان شده بدتر از سابق شود و يك مرتبه رشتهء نظم تمام بلاد گسيخته شود .
شاه خواب بود ، ماند تا اعليحضرت بيدار شوند . پس از ملاحظه مخابره شود . ورود قشون روس را سفرا در طهران تكذيب كردند . اما باز امروز در ضمن تلگرافات تبريز نوشته بودند خير وارد شده و باز ورود مىكنند .
چهارده فصل خلاف شريعت
قرار شد فردا قوانين اساسى سابق را آورده اصلاح كنند و حاجى آقا على اكبر آن چهارده فصل [ را ] كه شيخ گفته بر خلاف شريعت است نشان بدهد . ديگر من و جمعى نمانده آمديم . فقط همان چهار نفر ديروزى و صدراعظم ماندند كه آن تلگراف را مخابره نمايند . سيم باسمنج خراب [ بود ] و از عين الدوله خبرى نبود . معلوم شد تلگراف ديروز بواسطهء لايحهء قونسولها بوده است . نايب السلطنه به حضرت و الا فرموده بودند تمام اين هنگامهها زير سر اين دو دولت است . ما نمىدانيم باز چه خيال تازه كرده [ اند ] و چه رنگى روى كار خواهند آورد .
در باب قرارنامهء تلگراف حضرت و الا فرمودند من شرح مضار و فساد آن را گفتم .
امام جمعه خوئى كه از خارج شنيده بود با علاء الملك حمايت كردند اما آنها منكر بودند . عريضهء شاه نزد من بود ، اما نشان ندادم . گفتند از مجلس مضار آن را با رأى خود بنويسند ، حالى شويم . من صبح عريضه را به شاه مىدهم و محرمانه مىگويم . از مجلس هم تو بگو مفصلا نوشته راى خود را بدهند .
شعاع الدين ميرزا آمد . مىگفت شنيدهام حاجى آقا على اكبر و شيخ خيلى اوقاتشان