تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2440

مساهمون:

ص٢٤٤٠
سفرا برسانند . با آن جواب و گفتگوهاى تعهد و همراهى آنها مشروطهء جديدى به قوانين صحيح مقتضى داير شود . حضرت و الا فرمودند گويا تبريزيها اخبار تلگرافى حكايت شرفيابى و لايحهء سفرا را فهميده بودند كه آن تلگراف را كرده‌اند .

اسم انجمن !

عصر تلگراف ديگرى از تبريز رسيد . سيم ايران پاره و با سيم كمپانى بود كه از قرار اخبار متواتره پنج هزار قشون روس و دوازده عرابه توپ به خاك ايران داخل شده . جواب زديم به انجمن . شاه روى انجمن را خط كشيده بود . فرموده بودند از اين اسم خوشم نمىآيد . در شهر گفتند كشتيهاى انگليسى يعنى يك اسكادر هندو به سمت خليج فارس حركت كرد . اين لايحه و اطمينان و قول و قرار چه بود اين آمدن قشون و كشتى . حضرت و الا خسته بود ديگر جزئيات سؤال نشد . صبح هم بايد باز بروند . كارها از شوخى به جدى رسيده ، بايد منتظر نتيجه شد . اما باز پنج شش ماه كار دارد و تا صورت بگيرد نصف مردم از گرسنگى خواهند مرد .

دخالت دو دولت

ما يك راه باريكى داشتيم مىرفتيم ما را بردند مشروطه كردند . آن‌وقت نشسته نوشته دادند لايق نيستيم . حالا به آن شرايط ما را مجبور مىكنند ، تا پس فردا چه رخش را بزنند و چه حكم بدهند . على اى حال آن دو دولت در امر داخلى مملكت ما دخالت پيدا كرده‌اند و در خرابى و اضمحلال مملكت ما دوستى كردند و به غير آن خيال بود . مثل آنكه در مشروطه مىگفتيم آلمان هست ، فرانسه هست ، حتى امريك را حامى قرار مىدادند ، پس كو ، چرا نيامدند و اين دو دولت دخالت كردند . حالا اگر حقه نباشد و راست بگويند و از اين اندازه تجاوز نكنند باز راضى و شاكريم . اما ممكن نيست . اين مقدمهء دخول و نفوذ است و ما نقشهء آنها را نديده هرچه تصور كنيم غلط است . مگر فرمايشات حاجى آقا على اكبر مانع و سدّ سديد شود كه نخواهد شد .

دعواى امام جمعه خوئى

حضرت و الا فرمودند امروز حاجى آقا على اكبر با امام جمعه خوئى دعوا كرد . گفت تو رئيس كميسيون ماليهء مجلس شده بودى . گفت مىخواستند ، اما من نشدم . آن‌وقت نزديك بود گريه كند كه من پنجاه سال درس خوانده‌ام حالا به من اين‌طور مىگويد .