تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2446

مساهمون:

ص٢٤٤٦
گفتند محل ايراد مىشود . براى آنكه اگر وزير خارجه امين نيست لازم نيست باشد . آن وقت گفته شد قبلهء عالم سفرا را احضار كرده خودشان بفرمايند . باز ترديد حاصل شد . سعد الدوله آمد و چيزى ننوشته بود . شاه آن وقت فرمودند برويد و جوابى تهيه كنيد .

وضع تبريز

آمديم اطاق لقمان . فورا پاكتى از سفرا رسيد كه جواب يادداشت ما نرسيده و تكليف معلوم نيست . خيلى مباحثه شد . تلگراف انجمن تبريز در جواب تلگراف ديروز آقاى نايب السلطنه و آن سه نفر رسيده بود به عبارات خيلى شيرين . اولا راپرت داده بودند كه قشون روس از جلفا گذشته دسته‌دسته وارد مىشود و مىگويند پانزده هزار نفر و شصت عرابه توپ است . امان ، دخيل ، چاره كنيد . آن‌وقت نوشته بودند خوب است عطيهء ملوكانه زودتر اعلام شود و بهتر اين است به همان قوانين سابق كه خلد آشيان مظفر شاه كبير ( صغير ) اعطا فرموده بودند باقى باشد . سيم باز خراب بود و اين تلگراف با سيم كمپانى بود و پيش آن خبر اول وقعى نداشت . وزير خارجه خودش آن‌وقت گفت اين عده دروغ است ، پنج هزار نفر و دوازده عرابه توپ است . آن هم بر خواهد گشت . گفتند پس كى گفت بايد جواب لايحه برود تلگراف به پطرزبورق شود ، از آنجا قفقاز . آن وقت حكم مراجعت بدهند .

مجادله با سعد الدوله

قدرى گذشت سعد الدوله گفت من در باب خارجه آنچه بشود مسئول هستم . من گفتم پس ورود قشون روس اسباب مسئوليت شما نيست . يك مرتبه پرخاش كرده كه حضرت و الا هم اين را مىگوئيد . من پرتست دارم ، من نمىنشينم . برخاست و قسم خورد مىروم . اما رفت در تلگرافخانه و آنجا نشست . بعد سپهسالار رفت و او را آورد . و مىگفت خير خود شما برويد و آنچه لازم است با سفرا مذاكره و گفتگو كنيد . خيلى تملق كرد . باز سعد الدوله گفت گوش به حرف من نمىدهند . اينجا آقاى نايب السلطنه متغير شده كه ما مگر صحبت ديگرى مىكنيم ، تخته نرد و شطرنج‌بازى مىكنيم . از چند روز قبل تا الى حال همه را گوش به فرمايشات داده‌ايم . باز سعد الدوله خودى عبوس كرد .

ايراد سفرا

قدرى گذشت آقاى نايب السلطنه برخاست . من و حاجى امام جمعهء خوئى هم برخاستيم پائين آمديم . آقا گفت سفرا بهانه مىگيرند و الا گفتند مشروطه بدهيد ، حالا كه مىدهند مىگويند به ما نگفته ، چرا صحبت آن را كرده يا قانون انتخابات را نگاه كرده‌ايد .