تلخ است . من گفتم همينطور اگر صدر العلماء [ و ] سايرين بشنوند كه مشروطه صحيح مىخواهند بدهند .
حرف ملكآرا
عريضه را هنوز ملكآرا نرسانده . ما هرجا عريضه داديم ورق برگشت و كار آن شخص ضايع شد ، يا يك شكل ديگرى شد . حالا هم همانطور دارد مىشود . پس خوب است يك عريضه هم به توسط سپهسالار بدهيم كه شرّ او هم كنده شود . اين مرد اگر اين جد و جهد كه در خرابى ايران كرد در آبادى آن كرده بود حالا ايران گلستان بود .
راستى همان صبح كه من بودم صدراعظم به حضرت و الا گفت تمام اين هنگامهء تبريز را هفت هشت نفر از ترس خودشان برپا كردند . من هرچه خواستم از تقصير آنها شاه بگذرد ديگران مانع شدند تا كار به اينجا كشيد . حضرت و الا فرمودند اين چه عذرى است . شاه چطور از شما قبول نكرد . فرمودند من هم خودم را مىبايست حفظ كنم تا بقدرى كه مقدور بود عرض كردم . آخر ديدم خودم را مقصر مىكنند و برايم خطر دارد .
و الّا به حق خدا ، به حق تمام انبيا و رسل كار اصلاح شده به اينجا نمىرسيد . اين چند نفر از ترس جان خودشان اسباب اين همه فساد و قتل نفس شدند . مقصودش سپهسالار و بعضى ديگر بود كه نگذاشته بودند شاه عفو كند .
مشروطه خلاف مذهب
اينكه حضرت و الا فرمودند لفظ مشروطه را تغيير بدهند از روى كمال عقل بود .
براى اينكه اين لفظ را علماى ما جزو اركان و ضروريات دين قرار دادهاند كه اسلام و كفر از آن پيدا شده ، بهتر است تغيير كند تا اين دشمنى و عداوت از ميان برود .
شعاع الدين ميرزا مىگفت رعيت كاشكان ده خرقان من از باغبان آنجا شكايت داشتند . يكى مىگفت دزد است . يكى مىگفت شرور است . ديگرى مىگفت « قربانين اولوم بو مشروطه دى » « 1 » گفتند جمعى طلبه و كسبه خانهء امام جمعه و شيخ جمع شدهاند كه مشروطه خلاف مذهب است و نبايد شاه بدهد . اين آقايان از اين راه فايده بردهاند ، ممكن نيست تا دست آنها كوتاه نشود بگذارند مردم بيچاره نفس راحتى بكشند .
سهشنبه ششم ربيع الثانى - حضرت و الا باغ شاه [ رفتند ] و من مجلس رفتم .
فرمايشات حضرت و الا را ابلاغ كردم كه با نهايت كسالت محض آسايش عموم باغ شاه رفتم . آنوقت بقدرى كه مقتضاى گفتن را داشت از حكايت تبريز و ترتيبات جديد كه
هامش
( 1 ) - قربانت بروم اين مشروطه است . ( مسعود سالور )