داده خواهد شد [ گفتم ] .
متحصنين سفارت عثمانى
صدر السلطنه كه فقط روز يكشنبه آنجا بود تتمهء صحبت را با آبوتابى بيان كرد . در خاتمهء نطق او من گفتم اهل تبريز كه ده ماه است اينطور جنگ و خونريزى كردند كه در اين جنگ اخير با چنگ و دندان همديگر را پارهپاره مىكردند به محض آنكه پاى اجنبى داخل شد تسليم شده تمام اختيارات را به شاه واگذار كردند . اما اين جمع كه در سفارت عثمانى هستند بيرون نيامده باز اشتهارات دروغ مىدهند . همه تصديق كردند كه خطا مىروند . آنوقت نمىدانم كى گفت كه شايد واهمه دارند . من گفتم شاه كه همهء تبريزيها را حتى آن هيجده نفر را عفو كرد چه قسم از اينها نمىگذرد كه مقابل آنها تقصيرى ندارند .
بعد رأى مجلس را در باب قرارنامهء تلگراف خواسته و شرحى نوشته روانهء حضور حضرت و الا كردند . تازهاى نبود . تازه در باغ شاه است و بهتر است تفصيل آنجا را بنويسم .
حضرت و الا يك ساعت و نيم به غروب مانده تشريف آوردند . عزيز الدوله اندرون بود . نيم ساعت به غروب مانده او رفت . من با افخم الدوله اندرون رفتيم . اول حضرت و الا راپرت مجلس را جويا شده عرض كردم . بعد فرمودند من عريضه را به شاه داده و عرض كردم محرمانه است و شاه در جيب بغل خود گذاشت . راپرت هم رسيد و به صدراعظم دادم .
جواب سفرا
من عرض كردم حالا شما راپرت خودتان را بدهيد . فرمودند در بالاخانهء لقمان مدتى بوديم . شاه بيرون آمده احضار شديم . حاجى آقا على اكبر نبود . همه را اذن جلوس دادند .
سعد الدوله ايستاد كه پايم درد مىكند . همينطور ايستاده عرايض را مىكنم . شاه فرمودند سفرا جواب يادداشت را مطالبه مىكنند و ايراد كردهاند كه به ما جواب نداده [ ايد ] ، شما قانون انتخابات تصحيح مىكنيد و با تبريز مخابرات مىكنيد . جواب به ما نداده اين اقدامات بر خلاف احترام دولتين قوى شوكتين است . حالا چه بايد نوشت .
سعد الدوله شيطان است
سعد الدوله خيلى حرف زد اما نتيجه نداد . آخر شاه فرمودند شما برويد جوابى نوشته بياوريد . خسته هم شده بود رفت اطاق ديگر . آنوقت كموبيش از سعد الدوله بد گفتند كه مزور و شيطان است ، حقيقت را نمىگويد . گفتند ديگرى جواب را شفاهى ببرد و بدهد . گفتند خوب نيست بايد كتبا باشد . گفتند سعد الدوله با يك نفر ديگر برود . باز