بعد از آمدن من هم نايب السلطنه ، فرمانفرما ، امام جمعهء خوئى ، سعد الدوله بنا بر درخواست تبريزيها باز تلگرافخانه رفتند .
قصاص على آقا خان
امروز عصر على آقا خان قاتل را قصاص كردند . اين شخص دو شب قبل زنش كه دختر عمويش بود با عمويش حسنقلى بيك صاحب جمع شترخانه را اول با كارد مجروح كرده بعد چند تير تپانچه مىزند . آنوقت سر هر دو را مىبرد . زنش هم آبستن بود . پدرزنش كه عموى ديگرش باشد حاجى جواد مال بسيارى براى دخترش مىگذارد . هرقدر اين دختر به آن شوهر مىدهد و او خرج بىمعنى مىكند باز علاوه مىخواهد . گفتند روزى ده تومان مىگرفت و تمام را الواطى مىكرد . روزى پنجاه تومان خواسته بود . آخر زنش مابقى اموال را به عمويش حسنقلى بيك صلح مىكند و نقدينه را هم مخفى مىكند . اين باعث مىشود كه هر دو را با بىرحمى تمام مقتول مىكند . مبلغى نقد و جعبه جواهرى را برداشته شبانه از شهر خارج مىشود . آنوقت ملاحظه مىكند با دست مجروح و اين پول نمىتواند در جائى پنهان شود شهر را امنتر مىبيند . از دروازهء ديگر وارد مىشود . حسنآباد خانهء ارمنى شرابفروشى كه آشنا بود مىرود . هوا خوش بود روى پشتبام مشغول خوردن عرق مىشود . يك نفر از نواب شترخانه قضا را از آنجا مىگذشته او را مىشناسد . فورا باغ شاه رفته صاحب جمع را آگاه مىكند و او را دستگير مىكنند . بقدرى در سبزهميدان و خيابان جليلآباد تا نزديك نظميه آدم جمع شده بود كه عبور ممكن نبود . بعد هم به نظميه خبر دادند كه الواط و قاطرچيها خيال فسادى دارند .
لهذا در جلوى نظميه قصاص كردند . فورا مشدى زيادى جمع شده نعش را با كالسكهء كرايه به خارج شهر حمل كردند .
انتخابات و ماليات
دوشنبه پنجم - صبح با حضرت و الا باغ شاه رفتم . بالاخانهء لقمان الممالك طبيب اعليحضرت جنب تلگرافخانه رفتيم . صدراعظم و مهندس الممالك وزير علوم بودند .
بعد از احوالپرسيها و صرف چاى وزير علوم نظامنامهء انتخابات را گرفته در باب منتخب چيزى نوشت كه بيست تومان ماليات بده باشد . حضرت و الا فرمودند اينجا مثل فرنگستان نيست . ممكن است شخصى معتبر و محترم و صاحب مال باشد اما ماليات بده نباشد مثل معين التجار . صدراعظم گفت تجار كه اين همه گمرك مىدهند . من گفتم گمرك را تاجر نمىدهد . گفت پس كى مىدهد . من ديدم هيچ تا امروز نفهميده . گفتم شما و من آقا . حضرت و الا گفت چطور ؟ مهندس الممالك تفصيل داد و آنوقت گفت فرنگيها