همراهى نباشند .
صلاحديد
حالا اين مختصر را با آبوتابى [ و ] انشاء و املائى نوشته بودند كه دو صفحه بود .
پس از اتمام لايحه شاه فرمودند در اينكه مملكت خيلى آشوب است حرفى نيست ( زود سرافتادند ) و ما نمىتوانيم از دوستى آن دو دولت صرفنظر كنيم شكى نيست .
شماها را خواستم تا آنچه صلاح حال است بگوئيد . معلوم است همه تمجمج مىكنند . اما سعد الدوله به زبان آمد كه هر عاقلى بلكه ديوانهاى شرط اول را بايد قبول كند .
حاجى على اكبر و سعد الدوله
اينجا حاجى على اكبر به تكلم آمد ، از همان مطالب كه مىدانيم . حكايت حرمت و خلاف شريعت ، تا به جائى كه بناى بد گفتن به سعد الدوله را گذاشت كه پى من و شيخ آمده التماسها كردى به مشروطه تف و لعنت فرستادى ، نزد امام رفتن ، قرآن قسم خوردن ، حالا كه توى كار آمدى باز بناى مشروطه بازى را گذاشتى . تمام تقصير تو است :
خيانت به دولت و ملت مىكنى . مختصر يك دفعه حاجى آقا على اكبر از حضور برخاست رفت و مراجعت دادند . دو دفعه سعد الدوله بلند شد و مجددا نشاندند . اما شاه با سعد الدوله همراه بود نه با حاجى آقا على اكبر . صدراعظم و سپهسالار هم ريسمان به حاجى آقا على اكبر مىدادند و با او همراه بودند ( معلوم است ) .
خيانت دولت
سعد الدوله مىگفت امروز چاره نيست . اما مشروطه را وزراى شما خيانت كرده ضايع كردند ، و الّا مجلس نمىتوانست و نمىتواند از آن كارها بكند كه كرد . وزراى شما خيانت كردند كه جلوى آنها را ول كردند . صدراعظم گفت در صورتى كه اتابك را جلوى مجلس كشتند هيچكس نمىتوانست با آنها ستيزه كند و مجادله نمايد . چنانچه خود شما را آنطور كردند كه نه ماه در سفارت هلند حبس بودى . مىگفت حالا چون اين دو دولت حمايت مىكنند و پول مىدهند و قوانين جديد به اقتضاى زمان داده مىشود و شاه همراهى مىكند و خودش ميل دارد آن قسم نخواهد شد .
گفتند تبريز و جاهاى ديگر شايد قبول نكنند . شاه فرمود سفرا گفتند تبريز را ساكت مىكنيم ، گيلان را ساكت مىكنيم . نمىگذاريم كسى اغتشاش كند . بارى از آنجا باز تلگرافخانه رفتيم ناهار خورديم . اما سعد الدوله نيامد .