تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2434

مساهمون:

ص٢٤٣٤
حكم او را معلوم دارند . يا چه ضرر دارد شاه بواسطهء پليس مخفى خود يا تظلم فخر الممالك حكم به رسيدگى و احقاق حق كند . يا مىتوانيم بگوئيم در سوابق ايام دادخواهى مظلومين نمىشد و پادشاهان قديم ما جز معدودى به غير عدالت پادشاهى كردند و مملكت آنها با همهء ظلم آرام و بىصدا بود . پس لازم است من روده‌درازى كنم .

مثال عدل

از انوشيروان عادل پرسيدند با همهء ظلم چرا اسم تو به عدالت مشهور شد . گفت من ظلم را منحصر به خودم كردم و دست ظالمين ديگر را كوتاه كردم . عمر وقتى كه امير المؤمنين ( ع ) را براى محاكمهء يهودى خواست به على گفت يا ابو الحسن بنشين . حضرت فرمود دو تقصير كردى . اولا در حضور مدعى مرا به اسم نخوانده توقير كردى و آن وقت مرا اذن جلوس دادى و اين مساوات نشد . سبكتكين عادل براى تعدى فيلبانى به نخل خرما با زه كمان خود فيلبان را به درخت آويخت و تا از هندوستان آمد لشكر او حبه و دينارى تعدى نكرد و تا چهار سال آن فيلبان به آن درخت آويخته بود . سلطان محمود روزى نشاط شراب داشت ، على نوشتكين كه سپهسالار پنجاه هزار قشون او بود نزد سلطان بود مست طافح . خواست منزل برود سلطان فرمود با اين حال كه مىروى اگر محتسب ترا ببيند و آبروى تو ببرد من هيچ نتوانم گفت . على مستظهر « 1 » به خدم و حشم خود بود ، برخاست رفت . در ميان بازار غزنين محتسب رسيده على را ديد حكم كرد و از اسب پائين آوردند هشتاد تازيانه زد كه على زمين را به دندان مىگرفت و تمام خدم و حشم او ايستاده احدى را جرأت توسط و تكلم نبود . على صبح ديگر به حضور آمد . سلطان پرسيد چگونه منزل رسيدى . پشت خود را بالا كرد و گفت هركس خلاف امر سلطان كند سزاى او اين است . در كتاب سير الملوك از تأليفات خواجه نظام الملك بابى در عدالت نوشته كه تمام آن مملو از اين قبيل حكايات است . من نمىتوانم منكر عدالت پادشاهان قديم خودمان شده بلكه مىخواهم بگويم همهء اداره‌جات آنها ، وزارتخانه‌هاى آنها هم منظم و مرتب بود . زيرا همين نظام الملك اجرت ملاحين رود جيحون را به انطاكيه شام حواله داد . پس آنگه ملاحين شكايت نزد الب ارسلان بردند يا ملكشاه و سلطان نزد خواجه فرستاد كه اين بينواها چه قسم به شام رفته مقررى خود را وصول كنند . گفت من براى آنكه در تواريخ بسط مملكت سلطان را حكايت كنند اين حواله را كردم . الان هم طورى نشده ببريد به خزانه و تنخواه مقررى خود را نقدا دريافت نمائيد .
هامش
( 1 ) - در اصل مستحضر