انگليس و شارژدفر روس با يك نفر مترجم و سعد الدوله حضور آمده و شاه با همه كسالت نيم ساعت از آنها پذيرائى كرده اندرون رفتند . ديروز مسهل خورده و حال ندارند . وزراء تلگرافخانه بودند .
نظام الملك و فخر الممالك
حضرت و الا درب اندرون رفتند . من ماندم نظام الملك را ملاقات كنم . ممكن نشد و حضرت و الا زود بيرون آمدند . آمديم شهر . كاغذى حضرت و الا به نظام الملك نوشتند كه طلب حاجى دائى را از آقا غلامحسين كه جبرا فخر الملك بايد بدهد چه دخل به فخر الممالك دارد كه به اين افتضاح مطالبه كرده و او را مفتضح كردهاند . نزد من روانه كنيد ، چنانچه عين السلطنه ديروز براى اتمام اين كار آمده بود مىفرستم با شما تمام كند .
پاكت را روانه كردم اما هيچ خوابم نبرد و متصل فكر مىكنم كه چرا نظام الملك همچو حركتى بايد بكند . دو ساعت به غروب مانده جواب پاكت رسيد به نويسندهء صدراعظم كه دستخط حضرت و الا در تلگرافخانه رسيده فخر الممالك تعهد كرده به شهادت دو شاهد عادل امير نظام و موثق الملك كه تمام طلب حاجى دائى را بدهد . چون نداد توقيف شد . حضرت و الا راضى نباشيد احكام ديوانخانه در بوتهء اجمال بماند .
فراشباشى صدراعظم نه وزير عدليه
پس از قراءت اين جواب فورا با افخم الدوله درشكهء كرايه نشسته نظاميه رفتيم . آقا در اطاق سفرهخانه عمارت جلو جلوس فرموده بودند . نشستيم . منصور الدوله ( كه حالا سالار اعتضاد شده ) نشسته بود و گفت پاكتى از سپهسالار آوردم كه نوشته بود شما فخر الممالك امير تومان را به چه جرم و تقصير اينطور محبوس كرديد . به من جوابهاى سخت داده چاى خورده شد . من آغاز سخن كردم . حضرت اشرف به چه جرم و خيانت اينطور باعث افتضاح و هتك حرمت فخر الممالك را فرموديد . آقا گفت براى چهارصد تومان طلب حاجى دائى كه به شهادت دو شاهد عادل قرار بود برساند نداد . به من هم گفت مىدهم و نداد . گفتم طلب حاجى دائى از كيست و پول را كى بايد بدهد .
فخر الممالك در اين ميانه چه كاره است . گفت خودش تعهد كرد . گفتم كو سند . او گفت امير نظام و موثق الملك مىگويند . جواب دادم اما امير نظام دو كلمه بنويسد من تمام را نقد مىدهم . اما موثق الملك حرف او اعتبار ندارد ، براى آنكه دائى اوست . افخم الدوله گفت ديوانخانه قانونى دارد . آيا در محكمه رسيدگى شده و قرض فخر الممالك است و حكم محكمه صادر شده . گفت نه . گفتم آيا خود شما كه وزير عدليه هستيد رسيدگى كردهايد و حكم دادهايد . گفت نه من رسيدگى نكردهام . من گفتم پس به چه قانون اين