تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2433

مساهمون:

ص٢٤٣٣
افتضاح را صورت داديد . گفت صدراعظم نوشته . گفتم پس شما فراش‌باشى صدراعظم هستيد نه وزير عدليه . آقا گفت با من جدل مىكنيد . جواب دادم خير تفصيل را مىپرسم . گفت مرا محل اعتراض قرار داده‌ايد . گفتم شما خودتان خودتان را محل اعتراض قرار داده‌ايد . آقا سپر انداخت و من توپيدم ، به حدّى و اندازه‌اى كه خودم خسته شدم . يك ميرزائى جلو نشسته بود و گاهى به عوض حضرت اشرف جواب مىداد . افخم الدوله گفت خفه‌شو به تو چه ربط دارد . الحمد لله ساكت شد . آن وقت سالار اعتضاد يواش گفت آنچه من گفتم اين پدرسگ جواب داد . گفتم روزى نيست بيست نفر با احكام بتّى شرع و اجراى عدليه به مجلس نيايند و شما هيچ كدام را اجرا نمىكنيد . سراج السلطان ده هزار تومان تمسك از حاجى باقر صراف دارد تمام ادارات حكم داده‌اند نمىگيريد . اين شخص حاضر پنج هزار تومان از معير الممالك طلب دارد ديروز عارض بود وصول نمىكنيد . ششصد هزار تومان مردم از ملك التجار مىخواهند سؤال نمىكنيد . اما پول آقا غلامحسين را كه جبرا بايد از فخر الملك گرفت با آن رسوائى از فخر الممالك مىخواهيد بگيريد . بارى بعد از آنكه از ساير مقصرين و كارهاى آقا بقدرى كه بايد صحبت شد آقا راضى شد من سندى بدهم كه هروقت تمام چهار هزار تومان طلب حاجى محمد اسمعيل آقا را وصول كرد چهارصد تومان را بردارد . من همچو سندى سپردم . آن‌وقت نايبى همراه من كرد آمديم ديوانخانه فخر الممالك را برداشته رفتيم . بىچاره مثل مرده متحرك شده بود . نه يك تكه نان ، نه يك جرعه آب از شدت اوقات تلخى خورده بود . نزديك بود سكته كند . او را روانهء منزل كرده خودم خانه آمدم . اما حضرت اشرفى درست كردم كه آن سرش ناپيدا . هرچه دلم خواست به او و صدراعظم و اين‌كه شما براى ابقاى كار خودت همچو حركتى را ناشى شدى گفتم . پنجاه نفر هم بيشتر نشسته بودند . طورى شد كه آقا نمىدانست چه بگويد و كجا فرار كند . به رگ غيرت آقا آن‌وقت خيلى [ بر ] خورد كه گفتم شما فراشباشى صدراعظم شده‌ايد . پنج اسب كه دو تاى آن بسيار اعلى بود با يك قاطر هم در ظرف دو روز از طويلهء فخر الملك مرد .

ظلم

حالا اين مطالب هيچ به حلال و حرام مشروطه كارى دارد كه وزير عدليه بدون تحقيق و رسيدگى در محكمه يا حاكم شرع به هواى نفس خود يا حكم صدراعظم كه محض دائى عيالش مىدهد همچو حركتى بكند . يا هيچ به شرع انور برمىخورد كه يك مجمعى باشد كه فخر الممالك متظلم شده وزير عدليه را حاضر كرده احقاق حق كنند و مدرك