تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2431

مساهمون:

ص٢٤٣١

منشور واق

تمام طلب‌كارها سرشان بىكلاه ماند . آن‌وقت امين ضرب املاك را قبول كرد و قرار شد تومانى سه هزار به طلب‌كار بدهد . املاك را مثل همان عباس‌آباد و غيره امين ضرب برد و دينارى به كسى نداد . مشروطه شد زور داشت . يكى از طلب‌كارهاى بيچاره اعدل الدوله بود . نوزده هزار تومان طلب داشت . اين حضرت و الا خيلى خندهء بلند مىكند . معتضد السلطنه اسمش را « منشور واق » گذاشته بود . بعد از فوت آقا غلامحسين هروقت خيلى خنده مىكرد ما فورا اسم آقا غلامحسين را مىآورديم ساكت مىشد و به فكر فرو مىرفت . همين‌طور عين الملك برادرش و بهاء الدوله و خيلى از مردم اين شهر به قدر سيصد هزار تومان طلب‌كار [ بودند ] .

طلب حاجى دائى از فخر الملك

من‌جمله از اين طلب‌كارها حاجى دائى دائى موثق الملك و عيال مشير السلطنه صدراعظم است كه هزار و چهارصد تومان طلب دارد . قبل از رفتن فخر الملك به مكهء معظمه كه صدراعظم كروفرى داشت آن تنخواه غيرمعلوم را از فخر الملك براى طلب حاجى دائى مطالبه كرد . موثق الملك هم خانهء فخر الملك آمد . چون خيلى دوستى داشت تقريبا بيرون نرفت . فخر الملك كه صدراعظم را مستقل ديد و موثق الملك را متحصن ناچار شده از پنج هزار تومان پول كه به بانك ملى و تحويل حاجى محمد اسمعيل آقا كرده بود هزار تومان حواله داد و رفت . حالا يك ماه است فخر الممالك را دنبال كرده‌اند كه آن چهارصد تومان ديگر را هم بده . بعد از آن‌كه مستأصل شد به نظام الملك گفت تتمهء طلب را از حاجى محمد اسمعيل مغازه بگيريد . آن چهارصد را هم با ده يك خودتان برداريد . مىگويند شما فقط چهارصد تومان از اين مبلغ را حواله بدهيد مابقى بماند . اين شد فخر الممالك ديگر نرفت و آنها اين افتضاح را بيرون آوردند و هتك احترام و شرف اين آدم نجيب را كردند . من كمى غيرت دارم ، خصوصا وقتى كه دوطرف قوم خودم باشد و حكايت ظلم و تعدى . فورا آدمى فرستادم عدليه و خودم از عقب دم نقاره‌خانه [ رفتم ] . آن آدم آمد كه نظام الملك باغ شاه است و كسى نيست . من تنها آمدم و تقى را فرستادم عدليه به فخر الممالك بگويد اين نتيجهء اقدامات ديروز من است ، غصه نخور .

وضع شاه

آمدم منزل با حضرت و الا باغ شاه رفتم . شاه اندرون بود يعنى مجددا امروز سفير
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2431 | قهرمان ميرزا عين السلطنه