كمال الملك از روز اول با فخر الملك دوست بود و هميشه با او بود و تمام آنچه اين مدت تحصيل كرده از شئونات و مقررى و انعام بواسطهء حمايت و همراهى فخر الملك است .
بواسطهء تقرب او نزد شاه شهيد اين توانست كمالات خود را جلوه بدهد و فايده حاصل كند . از مظفر الدين شاه فقط يك صورت كشيده ، از اين شاه هيچ . خيلى بامزه است مثل تمام كاشيها . سپهسالار حاليه در عهد مظفر الدين شاه به اصرار او را برد پردهاى بكشد كه صحراى كربلا باشد و خيلى مفصل ، آنجا كه حضرت عباس مىخواهد آب از شريعه ببرد سپهسالار با شمشير كشيده مانع صدمهء ديگران باشد . اين هم قبول كرد . بعد از چندى پرده را كه بردند تمام را درست كشيده بود اما سپهسالار را كشيده بود كه با شمشير دست حضرت را قطع كرده و رو به مخالفين نموده مباهات مىكند .
حبس فخر الممالك
از آنجا عصر نظاميه رفته آقا اجلاس داشتند . اطاق آقاى افخم الملك رفتم . مدتى در خصوص فخر الممالك صحبت داشته ، بعد هم با حاجى ميرزا اسمعيل وزير آقا صحبت كردم . به اينها قناعت نكرده اندرون رفتم و كاغذ فخر الممالك را دادم نظر آقا برسانند .
چون نوشته بود مأمور محرمانه گفت حكم شده وسط خيابان شما را از اسب بكشيم .
نتيجهء تمام اين پيغامات اين شد كه صبح زود آدمش آمد كه فخر الممالك را ميان خيابان چراغگاز نزديك قهوهخانه زرگرآباد از اسب كشيده بردند ديوانخانه حبس كردند . حالا تفصيل را بنويسم .
خريد محموديه و عباسآباد
آقا غلامحسين هراتى تاجر پيرمردى بود دو مرتبه ورشكست شد . اين دفعه كارش اوج گرفت . مثل ارباب جمشيد به همه كارها داخل شد و معاملات كلى كرد . مثلا عباسآباد و محموديه را هفتاد هزار تومان خريد . در صورتى كه آقا عبد الباقى ارباب ده هزار تومان خريده بود راهآهن براى شميران نقشه كشيد . تمام را سند داده بود . اول پسرش خودش را كشت بعد پدر . فخر الملك وزير تجارت بود رجوع رسيدگى به آنجا شد . بعد معزول [ شد ] و عراق رفت .
فخر الملك و عين الدوله
سعد الدوله وزير تجارت شد . گفتند فخر الملك يك مبلغى ده يك مساعده گرفته .
عين الدوله كه اسباب تبعيد او شده بود تلگرافات سخت كرد . آخر فخر الملك جواب به سردار ناصر زد حالا كه زور است خانهء مرا فروخته بدهيد . عين الدوله ديگر دنبال نكرد .