جنگ حركت كردم . در ميان شهر تربت ملا على اكبر مجتهد با پنجاه نفر طلاب جلوى مرا گرفتند كه اگر ما برويم و اين كار را بدون نزاع و خونريزى تمام كنيم خيلى بهتر است . من از خدا مىخواستم نروم ، و مىرفتم اگر تلگرافات آخر سپهسالار نرسيده بود كه شما بايد هشتاد هزار تومان مسروقه را تمام به مشهد حافظا روانه داريد . من ديدم اگر برويم و آنجا را بگيريم تمام هشتاد هزار تومان ملزمى من نشود نصف آن را مطالبه مىكنند . در صورتى كه يك شاهى هم آنجا نباشد و يك دينار نبرده باشم . پس از خدا خواسته به عمارت حكومتى مراجعت كرده و گفتم اسد الله هر وقت آمد در روى اين توپ نشست من كار او را تمام و اصلاح مىكنم .
آقايان رفتند و اسد الله آمد ، اما در خانهء ملا على اكبر . من گفتم بيايد در توپخانه متحصن شود . گفتند خواهيد گرفت . پيغام دادم با آن احكامات و اين استعداد اگر بخواهم در خانهء شما هم خيلى سهل است . اين بود آمد و بست نشست . قرارى داده شد از آن جمله در باب هشتاد هزار تومان كه شرعا تمام شود .
كشتن شجيع الملك
دو روز بعد از آنكه تلگراف ابقاى حكومت تخاقوى ئيل رسيده بود تلگراف احضار آمد و شجيع الملك نايب الحكومه از طرف نير الدوله شد . من او را خواسته گفتم اين سرباز و سوار كه حاضر است نگاهدارى كن تا از شرّ اسد الله ايمن باشى و خارج شدم .
شجيع الملك از آن خست و دنائت كه داشت همه را مرخص كرد كه من پول ندارم خرج شما را بدهم . من آخر ماه صفر بود خارج شدم . در اوايل ربيع الاول صبح خيلىخيلى زود اسد الله ياور با جمعيت خود وارد شهر و خانهء شجيع الملك شده مشار اليه را سر نماز صبح بود كه مقتولش كردند و شهر را تصاحب كرد . جعبهء اسناد شجيع الملك كه از تمسكات اهل شهر در آن بود كه به قدر سيصد هزار تومان تمسك بود باز [ كرده ] در حضور همه آتش زد . مديونين خيلى خوشحال شده همراهى كردند . نعش شجيع الملك سه روز در آفتاب بود . بعد امين التجار تربت شش هزار تومان داد تا اجازه داد دفن كردند . چند نفر تجار و دو سه نفر آخوند هم در يك اطاقى نشانده اسمش را انجمن ولايتى گذاشته و مالك تربت شده . مثل سالار خان كه مالك خواف شده .
انجمن محبوسين
و اگرچه تمام اين معاصى به مركز تعلق مىگيرد و همه از سوء تدبير اولياى امور است اما قدرى هم مردم تقصير دارند . از ستار خان گرفته تا اسد الله ياور همه مقصود ديگرى دارند . جمعى را هم محبوس [ كرده ] در اطاقى محبوس داشته اسمش را انجمن