تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2424

مساهمون:

ص٢٤٢٤
احكامات زيادى از سپهسالار آورد كه حتما اين اسد الله خارج شود . من هرچه خواستم ما بين اين دو نفر را صلح بدهم ممكن نشد . اسد الله در قريهء زاوه چهار فرسنگى شهر منزل خود رفت . اما يك شب با جمعى سوار به خانهء شجيع الملك خارج شهر رفت يك خم از پولهاى او كه خارج خزينهء او بود كه هشتاد هزار تومان مىگفتند پول بود سرقت كرده بود . شجيع الملك صبح آمده و بناى تظلم را گذاشت . اين‌جا صحبت از مكنت و خم خانهء او شد مىگفت پول زيادى دارد و تمام را در يك محوطه به قدر اين حياط در خمهاى متعدد گذاشته روى تمام خمها سنگهاى آسياى خيلى خيلى بزرگ انداخته روى سنگهاى آسيا الوارهاى بزرگ خيلى قوى چنار ، و در اين گنج به قدر درب زورخانه‌ها كوچك است . خم و مكان آنها مرئى است اما هيچ‌كس نمىتواند چيزى ببرد . به جهت آنكه هزار نفر عمله لازم دارد تا چوب و سنگ روى يك خم را بشود برداشت . با تمام اين مكنت بقدرى اين شخص خسيس و ممسك است كه شب جز نان و پنير در خانهء او چيزى ديگر صرف نمىشود .

اقدامات اسد الله خان ياور

اسد الله در قلعهء خود نشسته و تمام را جواب مىداد من نبرده‌ام و شرعا حاضرم رسيدگى شود . هرچه خواستم شهر ديگر نيامد . از طهران هم سپهسالار متصل تلگراف مىكرد . تا كار به جائى رسيد كه از مشهد توپ آوردند و سيصد نفر سرباز ، دويست نفر سوار و مقدارى پيادهء خوافى حاضر شده كه به جنگ بروند . من تلگراف كردم عارض شجيع الملك سرتيپ فوج و صاحب‌منصب نظامى او خودش را رئيس اردو كنيد برود . اول همين‌طور هم حكم آمد . هرچه شجيع الملك نزد من ناله كرد كه مرا خواهند كشت من گفتم خودت بايد به روى . اين بود شش هزار تومان به سپهسالار محرمانه تقديم داد ، دو هزار تومان هم به ركن الدوله . احكامات پىدرپى آمد شما از جان اين صاحب‌منصب پيرمرد صد ساله چه مىخواهيد ، حالا نوبهء شما جوانهاست خودت برو . از بس حكم آمد من ناچار شدم . در اين بين ميرزا اسمعيل خان نام گفت من مىروم كشتهء اسد الله را مىآورم . از من هم حكمى گرفت تا آنجا رفت او را گرفته و سر بريدند . اين هم بر تقصيرات اسد الله علاوه شد . اسد الله هفتاد نفر تفنگچى داشت و اين كم بود . همشيرهء خوبى داشت فورا به سالار خان عقد بست . او هم به كمك آمد و جمعيت آنها صد و پنجاه نفر شد . من براى
هامش
- توجه داشته باشند كه ما تمام موارد را شجيع الملك چاپ كرديم . ( ا . ا . )