پنجاه هزار تومان به حاكم استراباد براى جلوگيرى تعديات تركمان مىداد . حالا خود آنها را حكم كنند برويد استراباد حالت معلوم است .
درست اينها مثل ميرويس افغان هستند كه آمد به دربار شاه سلطان حسين و از تفصيلات آگاه شد . مراجعت به افغان كرد و باعث آن همه صدمات و مالكيت ايران شد .
انقراض و زوال
حاجى عليقلى خان هم از لندن با كشتى در رامهرمز پياده شده . مىگويند وارد اصفهان شده است . اين بختياريها هم توپ و ذخيره آنچه بردهاند تقديم بنى اعمام خود كرده ساز و برگ جنگ صحيحى پيدا خواهند كرد . درست آنچه در اوايل يك سلطنت همه چيز موافق و صحيح پيش مىآيد كه اسباب حيرت است در انقراض و زوال هم تمام برعكس آن است كه هرچيز سوء تدبير و غلط است .
منجمباشى همچو گفت ، حكيمباشى همچو تجويز كرد . حالا سپهسالار اينطور مىفرمايد ، صدراعظم اينطور تصويب مىكند . چندين نفر هم علاوهتر داريم .
قرض نايب السلطنه
راستى يك مطلب ديگرى افخم الملك گفت كه آقاى نايب السلطنه سيصد هزار تومان به بانك شاهنشاهى مقروض بود و صد هزار تومان هم فرع آن شده بود تمسك چهارصد هزار تومان را شاه ضمانت كرد و به كلى آسوده شد . معلوم است آقا زرنگ است و در اين مدت همه را مشغول انجام اين كار بود . ما تعجب داشتيم آقا چرا با همهء تقرب و خويشاوندى « چندين سمته » و احترامات و شأن فوق العاده اعتراضى نمىكند و هيچ نمىگويد . چنانچه حضرت و الا اميريه رفت و همه مطالب را گفت آقا جز تصديق كارى نكرد . بعد هم ديديم حرف نزد . همه براى اين بود مقصود خود را صورت بدهد .
امروز سه مشكل من حل شد : يكى سكوت آقا و تملق بىنهايت او از سپهسالار و صدراعظم براى گرفتن ضمانتنامه از شاه . ديگرى نرسيدن اين حقوق جزئى حضرت و الا و طفرهء صدراعظم و حمايت از امجد الدوله و ديگران براى عريضهجات و عرايض شفاهى در تكذيب آنها و آشوب مملكت . سيمى سر پول قرض كردن آقا ، با قدرت و تمكن در خانه مخفى كردن و تنزيل بانك دادن .
باز قول افخم الملك است كه ثقة الاسلام و سيد محقق را در باسمنج حكم شد نگاه دارند . ايضا مجد الاسلام در اصفهان روزنامهء « كشكول » چاپ مىكند . ميرزا ابراهيم خان رئيس عدليه شده ، محمد جعفر ميرزا وزير ماليه . اين خبر را از چند نفر ديگر هم شنيدم گمان نمىكنم صدق باشد .