تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2418

مساهمون:

ص٢٤١٨

اغتشاش استانبول

صدر السلطنه و نظم الدوله و بعضى ديگر حكايت اسلامبول را كردند كه تلگرافا خبر رسيده قشون دولتى به پارلمان حمله برده چهار نفر وزير كه آنجا بودند با چهارده نفر وكيل مقتول ، جمعى هم دستگير و مجروح شده‌اند و اسلامبول نهايت اغتشاش را دارد . صدراعظم ما علنى فرموده است ايرانيها چه مىگويند ، در صورتى كه عثمانى كه چندين مرتبه از ما متمدن‌تر است نتوانست مشروطه بشود و مسلمين مجلس را مخالف شريعت ديدند ! مؤيد السلطنه مىگفت به صدراعظم گفتم اين مكتوبهاى جديد از سفارتيها البته به نظر مبارك رسيده . جواب گفتند بلى ، اما خوب است به جاى مشروطه بيايند بنشيند از ما يك ترتيبى براى نشر عدالت و اجراى قانون قرآن بخواهند كه به چه ترتيب بايد جارى كرد .

نديم السلطان

نزاعى ما بين صدر السلطنه و نديم السلطان شد . نطقى پريروز نديم كرد ، سه مرتبه تكرار كرد و باز صدر السلطنه گفت نفهميدم و از سايرين تصديق خواست . مجلس تصديق كرد . امروز باز حرف زد . آفرين بيجائى گفت به طبع نديم گران آمده قال‌ومقالى شد . اينها مزه نداشت . مزه آن داشت حاجى محمد اسمعيل جهرمى كه تا امروز هم حرف او را نشنيده بودم به تكلم آمد . ساكت شدند و خيال كرديم براى اصلاح چيزى مىگويد . اما خير گفت من در تمام اين مدت هرچه نديم السلطان گفته گوش دادم انصافا تمام نامربوط گفت . همه مخفيانه خنده كردند . مشغول كاغذخوانى شدند و مسئله گذشت . بعد از رفتن حضرت و الا مدير الدوله ماند ، صدر السلطنه را هم نگاه داشت . نديم السلطان را برده صلح داديم و باز كمى نشستيم . ملا اسد الله گفت نديم السلطان شما جواب حاجى صدر السلطنه را داديد . اما حاجى محمد اسمعيل ما شما را خوب غلاف كرد . حالا او نيست ميل داريد من به عوض او روى شما را ببوسم .

از وضع عثمانى

آمدم منزل ، ملك‌آرا بود . افخم الملك هم آمد . از باغ شاه و « مقبره » اخبار داشت . اولا در اسلامبول چندين نطق سابقا احمد رضا و بعضى ديگر بر خلاف مذهب اسلام كرده بودند كه در روزنامه نوشته بودند . چند دسته سرباز و جمعى از « انجمن اتحاديهء اسلام » به پارلمان رفته تعرض مىكنند . جواب سخت مىشنوند . شايد باطنا مأمور هم بوده‌اند . هجوم آورده و دو وزير و چهارده نفر وكيل مقتول ، دو وزير و جمعى وكيل مجروح