مىشوند . يك روزنامهنويس هم مقتول مىشود . و الان آنجا اغتشاش كلى دارد . عتبات و حجاز هم به كلى برخلافاند . تا بعد روزنامههاى يوميه و هفتگى برسد مطلب واضح شود . حالا مثل دروغهاى تبريز است .
وزير ماليه جديد
مىگفت انتخاب امير نظام به وزارت ماليه براى اين شد كه ناصر السلطنه بروات زيادى از ميرزا ابو القاسم خان مستوفى و مدير بيوتات سلطنتى مىخواست و او مطالبهء تومانى دويست دينار مىكرد . به هزار زحمت ناصر السلطنه را حشمت الدوله و سايرين راضى كردند حوالهء برات به صراف داد و بروات را گرفت . وقتى كه حواله را ميرزا ابو القاسم خان برد صراف نكول نوشت ، ميرزا ابو القاسم مدعى شد كه از بودجهء پيچى ئيل صد و شش هزار تومان ناصر السلطنه خورده . ناصر السلطنه مدعى شد مبلغى ميرزا ابو القاسم خورده .
مرافعه به حضور شاه كشيد . چون لاعلاج به وزارت ماليه رجوع مىشد و قوام الدوله با ناصر السلطنه بد بود به همراهى سپهسالار امير نظام را وزير ماليه كردند تا مصدق قول ناصر السلطنه بشود ، يا به زور او ميرزا ابو القاسم صلح و تمكين كند .
مىگفت سردار مظفر در قزوين در كاروانسرائى منزل كرده كه درب آن را بسته [ اند ] و از پشتبام و نردبان برايش غذا و ساير ملزومات را مىآورند . از طهران قاسم آقاى ميرپنج ( كه از قزاقخانه بعد از قضيهء مجلس اخراج شده ) با پسرش را قزوين فرستادند يا حركت كند برود يا بيايد طهران و قاسم آقا برود .
ولايات
رشيد الملك هم هنوز اردبيل است و تلگراف مىكند . از مازندران هم كسى نرفته ليكن حاضر رفتن شدهاند . استراباد شلوغ است .
تركمانها
صدر السلطنه مىگفت حشمت الدوله با فرمان اين دو نفر تركمان وارد اطاق صدراعظم شد . رفتند از شهر مهر شاه را در كالسكه گذاشته آوردند فرمان مهر شد . آن وقت دو طاقه شال از صندوقخانه براى خلعت آنها خواستند . جواب آمد نداريم و پول نيست بخريم . آنوقت حشمت الدوله گفت صد تومان انعام . چهار مرتبه صدراعظم زير لب گفت صد تومان انعام ، صد تومان انعام . حشمت الدوله گفت از تكرار معلوم مىشود نيست . فرمودند بله نيست . از كجا بيارم . آنوقت گفت لاعلاج اين را هم بايد از خود بدهم و حوالهء شخصى داد . اما اين تركمانها از بختياريها بدتر مىكنند . دولت سالى