تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2416

مساهمون:

ص٢٤١٦
عزل شد ديگر نرفت . هيچ اين مدت در دربار نبود اما در ظرف اين سه سال از تمام ما تقدم جسته بلكه امروز با مؤيد الدوله و فرمانفرما كه [ هنگام ] چندين سال ايالت فارس آنها تعظيمها و تكريمها كرده مقابلى مىكند . اين ترقى فوق‌العادهء شاهزاده در صورتى كه دربار را جز اين سه سال نديده بواسطهء پرروئى و استغناى طبع كه به خرج داده و بلند حرف‌زنى و طلاقت لسان كه مملو اشعار فارسى و عربى و حديث و آيات است شده . اين جمله درست مفهوم نمىشود ، توضيح مىكنم . شاهزاده عالم است ، باكمال است ، خوب حرف مىزند ، در هر مجلس نشسته باشد طرف توجه و تصديق مىشود ، كم‌رو هم نيست جواب ندهد ، چون بسيار هم بامزه و بلند حرف مىزند اگر جمعى ديگر باشند سكوت مىكنند . يا به مشار اليه واگذار مىكنند تا بگويد . ايشان هم شيرين و با بشاشت و طلاقت صحبت مىدارند . با وجود آن‌كه چيزى ندارد خودش را مستغنى قلم داده با تفرعن و شرف و وقار و قناعت زندگى مىكند . با همه‌كس و لو دشمن خودش هم باشد به ظاهر در نهايت ادب و احترام و بردبارى رفتار مىكند . چنانچه هركس او را دوست دارد و تعريف مىكند . به اين ترتيب كه پيش برود گمان مىكنم انشاء الله تعالى ترقى زياد كند . دور نيست صدراعظم بشود . تمام طهران او را دوست دارند . به آنها كه تعظيم كرده باز تعظيم مىكند . به آنها كه تعظيم به وى كرده‌اند احترام بيشتر مىكند . خوب روشى و ترتيبى دارد كه اگر ربع و ثلث و خمس آن را ما كه عمرمان در دربار صرف شده رعايت مىكرديم كارمان خيلى خوب بود . من ديده‌ام كه شاه شهيد در روزنامهء سفر دوم خراسانش از مشار اليه كه آن‌وقت رئيس تلگرافخانهء سبزوار يا جاى ديگر بود خيلى تعريف كرده و نويد ترقى داده ، در حقيقت غيب گفته . من كمى اعتضاد السلطنهء مرحوم را ياد دارم . اما آنچه از صفات او شنيده‌ام خيلى شبيه آن مرحوم است ، خصوصا حرف زدنش . مختصر اين حضرت و الا كه هيچ كس در طهران او را نمىشناخت و تمام عمرش در خارج و ادارهء تلگراف صرف شده بود تمام ما را لگدكوب كرده عماقريب سايرين را هم . . . خواهد كرد . حالا گاهى حمايت بى جا مىكند كه اسباب اعتراض مىشود چندان عيب نيست .

گلهء صدر السلطنه

صبح شنبه 26 ربيع المولود - مجلس رفتيم . صدر السلطنه عريضهء سفارتيها را جلو گذاشته غرّى داشت . بلند خواندند . مىگفت شب‌نامه براى من مىاندازند ، در روزنامهء « حبل المتين » بدگوئى مىكنند ، اشعار از قول من جعل مىكنند . من چه كاره‌ام ، مال كى را برده‌ام . چرا دست از سر من برنمىدارند . تا مؤيد السلطنه نيامده بود به همين مذاكرات