و خاك و از شاهزادگان بزرگ مملكت [ ايد ] و بيشتر از ما نعمت بردهايد عرض كنيد و نگذاريد زياده از اين خون مسلمين هدر برود و مملكت به دست اجانب افتد . تمام از اين قبيل بود و آخر هم قدرى تهديد كرده بودند . در حقيقت مكتوب اتمام حجتى بود .
حضرت و الا فرمودند من كه قبل از وصول اين مكتوب حق خود را ادا كردهام ، به كرات و مرات گفته و نوشتهام . نپذيرند ، چه چاره ، از من بيش از آنكه كردم ساخته نيست .
( در صورتى كه زياده از حق خود اقدام كرده و باز هم مىكنند و من يقين دارم نايب السلطنه آن مطالب كه حضرت و الا نوشته هرگز كلمهاى نگفته . )
قرارنامهء تلگراف
پاكتى از سعد الدوله رسيده بود با صورت قرارنامه كه انگليسها خط تلگراف از برازجان را تا محمره و دزفول به خرج خود با تيرهاى آهن ساخته به شرط آنكه هرقدر مخارج از بيست و پنج هزار ليره زيادتر شد دولت ايران بدهد و در سال هرقدر از سيصد ليره مصارف تعمير برداشت ايران بدهد . رئيس تلگرافخانهها انگليسى ، غلام و مستحفظ ايرانى ، اما در تحت حكم آنها . به جاى اين خدمت دولت عليهء ايران امتياز نامههاى تلگرافى سه خط هند و ارپ را با خط تحت البحرى بندرعباس و بوشهر را با خط تلگراف كاشان تا بلوچستان را تا سنهء 1945 به آنها واگذار كند . در حقيقت اين گنج بادآورد را كه چند سال ديگر به انقضاى مدت آن باقى است براى اين تغيير تيرچوبى به تيرآهنى تا سى و پنج سال ديگر ببرند . مزه در اين است در مكتوب خود وزير خارجهء بىعديل ما مىنويسد جناب مستطاب اجل اكرم آقاى مخبر الدوله وزير تلگراف تصويب كردند . وزارت خارجه هم تصديق كرد . اعليحضرت همايونى هم پسنديدند . معلوم است سى چهل هزار تومان تقديم بايد داده باشند . خداوند شاه را حفظ كند كه باز رجوع به مجلس كرد .
حضرت و الا فرمودند كاغذى نوشته براى شاهزاده مؤيد السلطنه « 1 » روانه كن تا امعان نظرى كرده روز سهشنبه مجلس بياورد .
مؤيد السلطنه
مؤيد السلطنه تا تلگرافخانه دست سپهدار نبود جزو تلگرافخانه [ و ] در حقيقت چهل سال در آن اداره مستخدم بودند . شعاع السلطنه از سفر اخير شيراز با مشار الله چپ افتاده
هامش
( 1 ) - محمد حسين ميرزا مؤيد السلطنه فرزند طهماسب ميرزا مؤيد الدوله فرزند دوم محمد على ميرزا دولتشاه ( مسعود سالور ) .