را بايد درآورد تا نظم بگيرد و اول از طهران بايد شروع كرد . به حق خدا تمام مردم راضى و خشنود شده و حقيقة منظم مىشود . داخلهء ما كه نظم بگيرد روس و انگليس هم به اين جرأت و جلادت حاليه نمىتوانند ايران را بلع كنند .
تبريز
جمعه 25 ربيع المولود - حضرت و الا روز سهشنبه فرموده بودند اگر بايد در تلگرافخانه حاضر شد مجددا اخبار كنيد . خبرى نرسيده . از قرار معلوم آقايان هم از باسنمج به شهر رفته باز شروع به جنگ شده . مىگويند آذوقه هم از طرف يك تيره از شاهسون اردبيل براى آنها بردهاند . اين اشخاص كه به اردوى بارنج رفتهاند ملتىها خارج كردهاند كه وسعتى در امر آذوقه بشود . در حقيقت بيكارهها را خارج نمودند .
ده عريضهء حضرت و الا
صبح حضرت و الا مرا اندرون خواست . عريضه به خاكپاى مبارك عرض كرده بودند .
سه صفحه بود . ديگر آنچه از پير و استاد مىدانستند نوشته بودند . آيه ، حديث ، شعر و حكايت ، حتى قربانصدقه رفته بودند كه اعليحضرت شهريارى اين مملكت را اجداد شما به هزار زحمت و خونريزى به چنگ آوردند ، شما رايگان ندهيد . به شما خيانت مىكنند ، دروغ مىگويند . ده ماه است ملاحظه مىفرمائيد باز ثابت نشده است و شبهه داريد . آن كسى كه نمىخواهد خونريزى شود پس اينها كه از جوع در تبريز تلف مىشوند و با توپ كشته مىشوند چهچيز است . گيلانى چه ترجيح بر آنها دارد . منتظرند بيايند طهران و باغ شاه كه شرعا دفاع كرده باشند . وقتى كه آمدند ملاحظه كنيد بر شما چه خواهد گذشت . پس چاره كنيد ، شور كنيد . خيلى مفصل و جامع .
من عرض كردم عريضه صحيح است و مطالب بزرگ ، اما چه ثمر دارد . اوقات حضرت و الا تلخ شد . گفتم تغير نفرمائيد . از سه روز بعد از برهم خوردن مجلس تا امروز ده عريضه به شاه عرض كردهايد . اوايل به گوشه و كنايه تا امروز كه واضح و بىپرده باشد ، يكى از آنها را جواب نداد . شايد خوشش هم نيايد و رنجش حاصل كند . كاسهء از آش گرمتر نشويد . بعد صحبتهاى ديگر شد . اما عصر باز احضارم فرمودند و گفتند طاقت نياورده نوشتم و روانه داشتم .
افخم الدوله پونك به مهمانى بهاء الدوله رفته بود . من از شدت تنبلى نرفتم . حقيقة آدم با اين وضع ميل نمىكند و خيالش راحت نيست . آنجا هم برويم باز همين صحبتها است .